یک حواس‌پرتی کشنده

همه چیز از یک اشتباه شروع شد. همین اشتباه‌هایی که هر روز مرتکب می‌شویم. که البته چندان هم اشتباه نیستند. یعنی بیشتر فراموش‌کاری یا بی‌توجهی‌اند. مثلا نمک را فراموش می‌کنیم. کلید را جا می‌گذاریم. به‌جای نمک شکر می‌ریزیم یا تاریخ […]

شکلات‌های من

انگشتانش روی میز ضرب گرفتند. به‌ترتیب. بالا و پایین. جعبۀ شکلات پیش‌ رویش بود. اتاق با نوری که از پس پرده می‌تابید روشن شده بود. بار دیگر یادداشت روی جعبه را خواند. کلمه‌ها در ذهنش شناور شدند. «به جبران فقدانِ […]

تولدِ او

نگاهش را از پس شیشه‌های سرمازده به آسمان دوخت. شکلات داغ دستانش را گرم کرده بود. عطرش را به جان کشید. آسمان صاف بود. دو روز بدون هیچ برفی. اگر آن شب هیچ برفی نمی‌بارید. اگر آن شب را می‌ماندند […]

یک داستان دیگر

در انتظار نوبتم می‌نشینم. سالن انتظار شلوغ است. مرددم که دفترچه‌ام را بیرون بکشم یا کتاب را. صدای خانم‌های پشت سرم را می‌شنوم. گوش‌هایم را تیز می‌کنم: « -از مادر رضا خبری نداری؟ -نه. برای مراسم سینا رفتی؟ -عمرا! حالا […]

دوست من

-نمی‌تونی منو تو این موقعیت تنها بذاری. -خیلی هم می‌تونم!-اما دوست‌های خوب اینکارو با هم نمی‌کنن. او به هم کمک می‌کنن. -اما من دوست تو نیستم. –چطور می‌تونی این حرف رو بزنی؟ -خیلی راحت. چون ما با هم دوست نیستم. […]