جرأت انجام یکی از این دو کار را داشته باشید

هروقت این بالشت کوچک را از پشت کمرم برمی‌دارم و در آغوش می‌گیرم و پاهایم را جمع می‌کنم تا زمین را لمس نکنند می‌فهمم اوضاعم خراب است. این یعنی تردید قلب و جگرم را به نیش کشیده! تا همین صبح امروز خیال می‌کردم زیادی آشفته […]

جلوی ضرر را هرچه زودتر بگیری منفعتش بیشتر است

چندی پیش از سوءهاضمۀ نگارشی نوشته بودم و خود در این ایام گرفتار یک سوءهاضمۀ نسبتاً شدیدم. هیچ توجیه موجهی هم برای این میزان کتاب نخواندن ندارم. کتاب‌هایی که می‌خوانم عجیب کش می‌آیند. روان‌شناسی صنعتی راکد مانده تا دو سه فصل آخرش را تمام کنم. […]

پادکست: چرا نوشتن قالب مناسبی برای تفکر است؟ | بهتر بیندیشیم-3

خلاصه: از آنجایی که نوشتن مکانیسمی پیچیده‌تر نسبت به گفتار دارد: ذهن را منسجم‌تر می‌کند. مسیر فکر را حفظ می‌کند و پرش و طفره رفتن را کاهش می‌دهد. کمک می‌کند که عمیق‌تر به موضوع بپردازیم. می‌توانیم از جنبه‌های مختلفی به موضوع نگاه کنیم. آگاهی و […]

اگر غُر نزنم چه کنم؟

«زندگی بشدت یکنواخت می‌شود اگر چیزی برای غر زدن وجود نداشته باشد.» دبلیو.اس.گیلبرت غُر زدن بخش جدایی ناپذیر ما آدم‌هاست. هرجا کم می‌آوریم، خسته می‌شویم، کارها خوب پیش نمی‌رود یا هرچیز دیگر، به غر زدن پناه می‌بریم و به خیال خودمان از این راه تخلیه […]

گزارشی از هفتۀ پنجم و ششم باشگاه همقدم

در این دو هفته به مبحث کمال‌گرایی پرداختیم. هفتۀ پنجم بیشتر به شناخت کمال‌‎گرایی و مفهوم آن و نیز خوانش بخش‌هایی از کتاب موهبت کامل نبودن گذشت. در کنار این موضوع برنامۀ تمرین‌های تنفسی و ثبت عملکردهای روزانه را نیز آغاز کردیم. در طی هفتۀ […]

من، آگاهی و نیم‌سالی که گذشت

اولین بار که با موضوع کلمۀ روز و کلمۀ سال و این چیزها آشنا شدم گفتم ملّت عجب حالی دارند. حالا کلمه انتخاب کنیم که چه؟ یعنی چیز مهم‌تری نیست که ذهن‌شان را درگیر کند؟ اما نمی‌دانم چه شد که به خودم آمدم و دیدم […]

به وقت جَوگیری!

همیشه آدم جوگیری بوده‌ام و احتمالاً خواهم بود. سریع هیجان‌زده می‌شوم و کنترل نفس از کفم می‌رود در نتیجه برای جلوگیری از پشیمانی مجبور می‌شوم کلی دست‌انداز و چراغ‌گردان و یادآور و نشانه و ذکر و ورد برای خودم کار بگذارم، وگرنه موتورم به سریع‌ترین […]

هنگامی که ترس به میدان می‌آید

کلمۀ ترس سرد است و یادآورد سرماست. ترس‌ها جان آدم را می‌مکند، مثل دمنتورهای هری پاتر. ترس‌ها دست و پای آدم را می‌بندند، مثل غل و زنجیری که تو را ته آب‌های عمیق نگه می‌دارد. همۀ ما یک ترسی داریم. از ترس هم نمی‌شود اجتناب […]