زمان طلایی برای پرورش ایده

ایده در یک لحظه به ذهن خطور می‌کند و اگر دیر بجنبی همراه مولکول‌های هوا جابجا می‌شود و از دسترس دور. بعضی ایده‌ها را اگر همان لحظه پر و بال ندهی پشیمان می‌شوی و بعضی‌هشان هم نیاز دارند تا خیس بخورند. بعضی ایده‌ها بدون تاریخ […]

ورود پیشگوها ممنوع | درِ ذهنت را باز بگذار

مادربزرگم انسان آدم شناسی است. بله، او هرکه را از صد فرسخی ببیند می‌تواند شناسایی کند. آن‌هم نه یک شناسایی خشک و خالی، بلکه تمامیت وجودی و شخصیتی‌اش را نیز تحلیل می‌کند. مادربزرگ من هرکسی را که برای بار اول ببیند، تا ته وجودش را […]

کم گوی و گزیده گوی | معرفی کوتاه سخن

کوتاه سخن وبلاگی است در بیان که بیش از 260 روز است هر روز با جمله‌ای تازه به روز می‌شود. به جرئت می‌توانم بگویم که بهتر شدن نوشته‌هایم را مدیون کوتاه سخن هستم. وقتی که قرار باشد تا حد امکان از سر و ته حرفت […]

شوک کارآفرینی | چرا به بن‌بست می‌رسیم؟

امروز فصل اول کتاب افسانۀ کارآفرینی را خواندم. تا اینجا که کتاب خوبی بود و نوید خوب‌تر بودن را هم می‌داد. تا به اینجا فهمیدم که سالیانه افراد زیادی دست به کار می‌شوند تا کسب و کار خودشان را راه بیندازند و بعد از شروع […]

ایده‌هایی برای صید ایده!

در ادامه قرار است با لیستی از ایده‌هایی برای صید ایده مواجه شوید که به مرور تکمیل می‌شود. این ایده‌ها فقط برای کشف و صید ایده‌های داستانی نیستند. ما برای هر کار خلاقانه و غیرخلاقانه‌ای به ایده نیاز داریم. 1-اگرهای جادویی این روش خیلی فراگیر […]

شروعی دوباره بعد از کمی جا زدن

1.هر آدمی بالأخره ممکن است علایق جوربه‌جوری داشته باشد که یافتن نقطۀ مشترک بینشان سخت باشد. همیشه که نمی‌توانی همه را با هم پیش ببری. گاهی مجبوری از حواشی کم کنی و بیشترِ هوش و حواست را روی یک کار بگذاری. 2.امروز بعد از چندین […]

از دستورالعمل‌ها پیروی نکن | دستورالعملی برای افزایش آفرینندگی

قانون‌مداری را از همان دوران طفولیت می‌آموزیم. گاه حتی با خشونت به ما می‌فهمانند که خشونت چیز خوبی نیست. آدم بزرگ‌ها تمام زورشان را می‌زنند تا حالی‌مان کنند که باید به حرف بزرگ‌ترمان گوش بدهیم. باید به قوانین پایبند باشیم و هر کسی که سرپیچی […]

اعتراف و افسانۀ شرقی

یادداشت‌های نویسندگان بزرگ همیشه جذاب است. آدم دوست دارد بداند آن‌ها، آن فرد بزرگ در خلوتش چه می‌اندیشیده؟ چه بر او گذشته؟ اویی که چنین و چنان می‌نوشته چه می‌اندیشیده؟ دنیا را چگونه می‌دیده؟ درست است که در هر نوشته‌ای بخشی از وجود نویسنده مشهود […]

لطفاً تبلیغات را دست‌کم نگیرید

در گذشته هنگامی که فروشنده‌ای به دنبال فروش کالایی بود، به کوی و برزن می‌رفت و فریاد برمی‌آورد تا مردم بفهمند او چه دارد. البته بودند دوره‌گردهایی که با سر و ریخت‌هایی عجیب و نامعقول گاهی دق‌الباب می‌کردند و سر و کله‌شان از ناکجا آباد […]