200 روزی که گذشت

امروز دویست امین پست نوشتگاه را می گذارم. می دانم که دویست تایش پشت بند هم نبوده ولی هرچه گذشته به طور میانگین فاصله شان کم تر شده. دلم را خوش کردم به اینکه کمیت کیفیت می آورد و خودم را مجبور کردم به اینکه بنویسم و بنویسم. و خوب بالاخره به قول دارن هاردی اثر مرکب عمل کرد. تا […]

عملیاتِ نجات گربه!

متن زیر از دفتر صفحات صبحگاهی است: 22/12/1399 برای نماز که بیدار شدیم، صدایش را شنیدیم. خانه بی بی اینها حیاطش پشت ساختمان است. دیوار هایی دارد بلند و سنگ شده با موزاییک. بلند است، خیلی بلند. بی بی می گوید چون دیوار بلند است، گربه ای نمی آید. و ما امروز سپیده دم صدایش را شنیدیم. گربه ای از […]

پالایش

امروز بعد از مدت ها از خانه زدیم بیرون. تمام مسیر را تا برسیم به اصفهان، دلم میخواست تمام ماشین ها و خیابان ها و آدم ها و بیابان و هرچه هست را ببلعم. احساس میکردم از اسارت آزاد شده ام! آن وقتی که داشتیم پای پیاده خیابان ها را زیر پا می گذاشتیم به دنبال آن کتابفروشی که استاد […]