عملیاتِ نجات گربه!

متن زیر از دفتر صفحات صبحگاهی است: 22/12/1399 برای نماز که بیدار شدیم، صدایش را شنیدیم. خانه بی بی اینها حیاطش پشت ساختمان است. دیوار هایی دارد بلند و سنگ شده با موزاییک. بلند است، خیلی بلند. بی بی می گوید چون دیوار بلند است، […]

پالایش

امروز بعد از مدت ها از خانه زدیم بیرون. تمام مسیر را تا برسیم به اصفهان، دلم میخواست تمام ماشین ها و خیابان ها و آدم ها و بیابان و هرچه هست را ببلعم. احساس میکردم از اسارت آزاد شده ام! آن وقتی که داشتیم […]