حفظ بقا

روی پنجه پاهایش ایستاد و دستانش را دراز کرد. به سختی نوک انگشتانش لبه ظرف را لمس کرد. بیشتر خودش را به سمت بالا کشید. چهارپایه زیر پاهایش لغزید. نفسش سنگین شد. قلبش محکم تر می کوبید. به زمین افتاد. صدای شکستن ظرف و دردی که توی تنش پیچید با هم مخلوط شد. از همین میترسید. حالا باید چه کند؟ […]