نفهمیدن شروع فهمیدن است | راهی برای تقویت پرسشگری

به‌گمانم اردشیر رستمی بود که در کتاب‌باز گفته بود «از نفهمیدن نترسیم که همین نفهمیدن بخشی از فهمیدن است» و چقدر این حرف را دوست دارم. بشخصه دریافته‌ام که علامت‌های سؤال و نقاط مبهم و تاریک راهنماهای بهتری هستند برای آموختن چون دقیقاً نشانمان می‌دهند […]

سرِّ درون را به اغیار بگوییم یا نگوییم؟ | در باب خودافشایی

همین اول کار بگویم که این پست ناقص است و نیاز دارد که به مرور تکمیل بشود و بدلیل کم‌طاقتی‌ام و ترس از سرد شدن تنور شور و اشتیاق، دست به نوشتن و انتشار بردم. در ضمن سپاس ویژه از خانم میترا سالاری که در […]

زمان طلایی برای پرورش ایده

ایده در یک لحظه به ذهن خطور می‌کند و اگر دیر بجنبی همراه مولکول‌های هوا جابجا می‌شود و از دسترس دور. بعضی ایده‌ها را اگر همان لحظه پر و بال ندهی پشیمان می‌شوی و بعضی‌هشان هم نیاز دارند تا خیس بخورند. بعضی ایده‌ها بدون تاریخ […]

چرا عقب می‌افتم؟ | تحلیلی بر عقب ماندگی خویشتن

چرا چندان به برنامه‌هایم متعهد نیستم؟ چرا این روزها چیدن برنامه برایم سرگیجه به ارمغان می‌آورد؟ چرا هرکاری می‌کنم از زمان جا می‌مانم؟ چرا وقت نمی‌کنم تا کارهای عقب افتاده را سامان بدهم؟ این سؤالات و چند فرغون سؤال مشابه مدت‌هاست که ذهنم را مشغول […]

یک یادداشت شبانه

امروز کمی زودتر بیدار شدم. فردا قرار است برویم بیرون. نمی‌دانم. اگر به من است ترجیح می‌دادم برویم جایی همین نزدیکی‌ها و زودی برگردیم. باز هم سر ارسال تکلیف دودل بودم و صدبار ویرایشش کردم و آخرسر ارسال. پستی هم درموردش نوشتم و در بیان […]

شروعی دوباره بعد از کمی جا زدن

1.هر آدمی بالأخره ممکن است علایق جوربه‌جوری داشته باشد که یافتن نقطۀ مشترک بینشان سخت باشد. همیشه که نمی‌توانی همه را با هم پیش ببری. گاهی مجبوری از حواشی کم کنی و بیشترِ هوش و حواست را روی یک کار بگذاری. 2.امروز بعد از چندین […]

آمپول تخصص | سخنی کوتاه به میانبرجویان!

انسان موجودی است عجول. حالا بعضی‌ها شانس می‌آورند ژن صبوری را به ارث می‌برند و بعضی‌ها هم مثل من با وجود داشتن پدر و مادری با سطح خوبی از صبر دچار جهش می‌شوند و هفت ماهه پا به دنیا می‌گذارند و از همان اولی که […]

به وقت جَوگیری!

همیشه آدم جوگیری بوده‌ام و احتمالاً خواهم بود. سریع هیجان‌زده می‌شوم و کنترل نفس از کفم می‌رود در نتیجه برای جلوگیری از پشیمانی مجبور می‌شوم کلی دست‌انداز و چراغ‌گردان و یادآور و نشانه و ذکر و ورد برای خودم کار بگذارم، وگرنه موتورم به سریع‌ترین […]

او فقط می‌توانست به جلو حرکت کند

در هفتۀ گذشته مروری داشتم بر کتاب موهبت کامل نبودن نوشته برنه براون. این مرور باعث شد کمی بیشتر به وضعیتم آگاه شوم. بعضی کتاب‌ها یکبار خواندنشان کم است و برخی جملات را هم باید چسباند یک جایی که جلوی چشم باشند. ترس واقعی ما […]