عادت کردن

امروز بعد از یک ماه از خانه آمدم بیرون. احساس زندانیی را داشتم که آمده مرخصی. یا سربازی که به هزار ضرب و زور توانسته بالاخره آن مهر لعنتی را بکوباند پای برگه مرخصی.اصلا بیرون رفتن انگاری برایم سخت بود و به همان اندازه برگشتن به خانه. از وسط های رو به انتهای صبح زدیم بیرون و رفتیم خانه مادربزرگ برای […]

چوب به دست های ورزیل

امروز نمایشنامه چوب به دست های ورزیل نوشته غلامحسین ساعدی را خواندم. کم حجم بود و در یک نشست سریع تمام می شود. چند دقیقه پیش داشتم فکر میکردم که از این نمایشنامه ای که خواندم چه چیزهایی دستگیرم شده؟ نتیجه شد موارد زیر: وقتی کسی آسیب یا خسارتی میبیند، یک جور حسِ بد بینی پیدا میکند. مدام به این […]

گذر زمان

امروز در قفسه کتابخانه چشمم به یکی از کتاب های دوران نوجوانی ام افتاد. برخلاف خیلی از داستان های کودک و نوجوان که کهنه میشوند به مرور زمان و در بزرگسالی دیگر دلچسبی کودکی را ندارند، این از آن دست کتاب هایی است که هنوز هم جذبم می کند. شاید مشکل از ماست، نه مرور زمان و کهنه شدنِ مفاهیم. شاید […]

تاثیر گذار ترین کتاب

یک سوالی هست که می پرسد تاثیر گذار ترین کتاب یا کتاب هایی که خوانده اید کدام ها هستند؟ تصور کن بالای یک تپه مشرف به یک شهر کوچک ایستاده ای. هوا گرگ و میش است و چندان چیزی قابل تشخیص نیست. حالا چراغ های خانه ها و تیر های چراغِ توی خیابان یکی یکی روشن می شوند. حالا کم کمک […]

حفظ کردن نام ها و عناوین

همیشه به آنهایی که کلی شعر و نقل قول و جمله از کتاب ها و اشخاص در حافظه دارند و جا و بی جا ازشان استفاده می کنند و آنهایی که نام کتاب ها و نویسنده ها را دقیق به خاطر دارند،  حسودی ام می شود. بد جوری حرص ام را در می آورند. آخر چطور این همه را اینقدر […]