تسلیم شدن

دیشب داشتم صفحات آخر کتاب«هفت تا هفت تا» را می خواندم، که خطوط زیر چشمم را گرفت: فکر می کنم منتظر ماندن سخت ترین بخش کار است. البته از نظر من اشکالی ندارد، چون من که عجله ندارم به جایی برسم. لنور از اتاق می رود بیرون و متوجه می شوم حالا می توانم فرار کنم. می توانم از در […]