عادت کردن

امروز بعد از یک ماه از خانه آمدم بیرون. احساس زندانیی را داشتم که آمده مرخصی. یا سربازی که به هزار ضرب و زور توانسته بالاخره آن مهر لعنتی را بکوباند پای برگه مرخصی.اصلا بیرون رفتن انگاری برایم سخت بود و به همان اندازه برگشتن به خانه. از وسط های رو به انتهای صبح زدیم بیرون و رفتیم خانه مادربزرگ برای […]