درمانِ دلِ ابری من

وقتی که از حالِ ناخوشت می گویی انگاری جدا می شود از تو.  مثلِ یک تکه غده چرکین که جدایش می کنی و قبل از اینکه ریشه هایش را بیشتر بگستراند و بخش بیشتری را به گند بکشد، می اندازیش دور. از ناخوشی ها و ترس ها می گویم بر صفحه سفید تا دور شوند. تا جدا شوند. تا از بیرون […]