بنویس تا حلش کنی

-امروز حسابی خراب کردم. +چرا؟ مگه چی کار کردی؟ -هیچی رو درست نگفتم و مثل یه ابله رفتار کردم. مطمئنم قبولم نمی‌کنن. +سرتو بلند کن ببینم. وا! فوقش قبولت نمی‌کنن دیگه. -من همیشه دارم گند می‌زنم. +دیگه داری گُندش می‌کنی […]

این هویت من است

ما هویت خودمان را به چیزهای مختلفی گره می‌زنیم. دلیلش هم ساده است. در این حالت تعریف کردن خودمان راحت‌تر می‌شود. یک‌جورهایی پشت القاب و عناوین و دستاوردها پناه می‌گیریم. آن‌وقت حال خودِ آسیب پذیرمان خوب می‌ماند. ما برای یافتن […]

من جامانده‌ام!

خیلی وقت است که می‌خواهم چیزی در این مورد بنویسم. از ناکامی، نرسیدن، فقدان و سوگ، از جاماندن و از وحشتی که وسواس و کمال‌گرایی را احضار می‌کند یا ختم می‌شود به خشم و پرخاشگری. مدت‌هاست که چیزهایی را توی […]

کلمه‌ها باور ما را می‌سازند

می‌دانیم که تفکرمان به کمک زیان شکل می‌گیرد. زبان این فرایند را ساده‌تر می‌کند. کافی است کلمه‌ای را در نظر بگیری تا از پسش چندین تصویر به ذهنت راه پیدا کند. کلمه‌ها می‌توانند به‌اندازۀ عکس‌ها، بوها، طعم‌ها و نواها خاطراتی […]

من شکست ناپذیرم

می‌خواهم از نقابی بگویم که همیشه رویمان را می پوشاند. شاید بهتر باشد بگویم سپر یا زره. آن چیزی که خودِ آسیب‌پذیرمان را پشتش پنهان می‌کنیم. قیافه می‌گیریم و وانمود می‌کنیم که قوی‌تر از چیزی هستیم که به‌نظر می‌رسد. می‌دانی […]