آخرش مثل فلانی می‌شوی! | لطفاً پیشگویی نکنید

تا به‌حال دقت کرده‌اید که بعضی افراد چقدر شبیه به‌هم هستند؟ هم از لحاظ ظاهر و هم رفتار و حتی گاهی طرز فکر. انگاری که یک نسخۀ کپی شده از هم باشند. تا به‌‎حال شنیده‌اید که کسی بگوید شبیه به فلانی هستید؟ که عاقبتت هم […]

خودپنداره در ارتباط است که کامل می‌شود

چندی پیش قدری از کتاب ارمغان مور نوشتۀ شاهرخ مسکوب را می‌خواندم (این کتاب جستاری است دربارۀ شاهنامه) که به یک تصویر بی‌نظیر رسیدم. در آن صفحات اول کتاب بود که مسکوب سخن گفتن پروردگار و جمشید را شرح می‌دهد و می‌گوید که در این […]

آگاهی بدون عمل بی‌فایده است

بعضی وقت‌ها فراموش می‌کنم که آگاهی خشک و خالی دردی را دوا نمی‌کند و مثل یک سنجاب فقط بلوطِ آگاهی انبار می‌کنم! این‌قدر اطلاعات اضافی جمع می‌کنم که حیران می‌مانم باهاشن چه کنم؟ بعد کم‌کم ناامید می‌شوم که آگاهی هیچ فایده‌ای نداشت. یادم می‌رود که […]

وقتی که می‌دوی و نمی‌رسی

بعضی کارهای ساده می‌توانند کمک کنند تا آگاهی بیشتری نسبت به خودمان و موقعیت‌مان کسب کنیم. اما در انجام دادنشان کوتاهی می‌کنیم. خیلی به این موضوع فکر کردم و راستش به نتیجۀ خاصی نرسیدم. آخرسر همه چیز را انداختم گردن تنبلی و خیال خودم را […]

همنوایی و نادیده گرفتن خود

همنوایی و نادیده گرفتن خود همنوایی به‌خودیِ خود چیز بدی نیست. خیلی جاها برای حفظ انسجام نیاز است که همنوایی کنیم. اما مشکل از این جا شروع می‌شود که ما خودمان را نادیده بگیریم. که هربار صدای توی سرمان را خفه کنیم و حرفی نزنیم. […]

نظم ذهنی با هدف مشخص

امشب هم جا ماندم از برنامه. هروقت دست می‌بری که اوضاع را بهتر کنی انگاری همه چیز بدتر می‌شود. چند روزی است که سعی دارم برخی از کارهای لازم اما غیردلچسب را جدی و محکم پیش ببرم. مقاومت درونی‌ام زیاد است. دچار تهوع و تپش […]

من بَدَم | احساس گناه مانع عزت‌نفس است

تا به‌حال شده فکری از ذهنت بگذرد که باعث شود وحشت کنی؟ فکری در مورد خودت. مثلا آروزی مردن کسی، یک.قضاوت خصمانه یا چیزی شبیه به آن.یا اینکه در میان بحث و جدل یکهو چیزی از دهانت در برود. مثلا از روی خشم و بعد […]

هدفمندی | چگونه انتخاب می‌کنی؟

محبوبه وارد سایت می‌شود. می‌بیند که همان رشته‌ای که همه منتظرش بودند را قبول شده. محبوبه خوش‌حال می‌شود. همه شادی م‌کنند. تحسین می‌شود و دست مریزدا می‌گیرد.  شب می‌شود. محبوبه توی جا وول می‌خورد. هرچه می‌کند خوابش نمی‌برد. فکر رشته‌ای که قبول شده مثل خوره […]

صدایِ من؛ با صدای درون خود چه می‌کنیم؟

داشتم محبوبه (شخصیت خیالی‌ام) را در ذهنم مجسم می‌کردم که احساس کردم چیزی در دلم فروریخت. از خودم پرسیدم که محبوبه شبیه به من نیست؟ البته که می‌دانستم وجه اشتراک زیادی با او دارم اما ادامۀ این فکر بود که تنم را لرزاند: «نکنه محبوبه […]

پُر بودها هم مشکل‌ آفرینند! | از عزت‌نفس

چند روزی است که کتاب روان‌شناسی عزت‌نفس نوشتهٔ ناتانیل براندن را مزمزه می‌کنم. جملات زیر بخش‌های موردعلاقه من از ۷ فصل ابتدایی کتاب است: مانعی بر سر سعادت عاشقانه، از این هراس بزرگ‌تر نیست که، کسی خود را شایستۀ عشق نداند. اگر هدف من اثبات […]