یک داستانک مرغی

مرغ شماره 1 سرش را گرفت بالا. دور و برش را پایید. خبری از آن گربه سیاه نبود. از لانه اش آمد بیرون. رفت توی باغچه و مشغول خوردن و پرسه زدن شد. مرغ شماره 2 هوارش بلند شد و با یک قدقدای بلند گفت: کجا رفتی ذلیل مرده؟ مرغ شماره1 چشمانش را گرداند و آهی سرداد. مرغ شماره2 داد […]

آپاتوساروس

پسرک صبح که چشمانش را باز کرد احساس کرد یک چیزی در کنارش وول می خورد. چشمانم را که خوب باز کرد دید عروسک دایناسورش است. چمانش قد پرتقال گرد شد. از جا پرید و پتو را کنار زد. آپاتوساروس کوچک داشت تشک را می جوید. سرش را بلند کرد و مثل بز زل زد به پسرک. پسرک اولش جیغ […]

چند داستانک عجیب و غریب

دندان عاریه ای دندان هایش را در آورد و گذاشت روی میز. کاسه اش را بلند کرد و غذای میکس شده را سر کشید. دندان ها توی دهانش لق می خوردند. با دهانش میزان نبود. وقتی آدم مالِ مرده را کش می رود تهش چیز دندان گیری نصیبش نمی شود. 2. شستنِ افکار بیهوده از دست افکار آلوده اش خسته […]