عملیاتِ نجات گربه!

متن زیر از دفتر صفحات صبحگاهی است: 22/12/1399 برای نماز که بیدار شدیم، صدایش را شنیدیم. خانه بی بی اینها حیاطش پشت ساختمان است. دیوار هایی دارد بلند و سنگ شده با موزاییک. بلند است، خیلی بلند. بی بی می گوید چون دیوار بلند است، گربه ای نمی آید. و ما امروز سپیده دم صدایش را شنیدیم. گربه ای از […]