درمان سنّتی یا صنعتی؟

محسن از اتاقش بیرون آمد و در حالی که با دستمالی بینی‌اش را می‌گرفت گفت: بابا جعبه قرصا رو ندید؟ +نه. محسن رفت توی آشپزخانه و شروع به گشتن کرد. پدر گفت: واسه چی میخوای؟ -سرم خیلی درد می کنه. +یه لیوان چایی بخور. -نه معده‌ام باز ریخته به هم ترش می‌کنم. +مالِ کم آبیه. آبم باید به زور بهتون […]