تیپ یا شخصیت؟

در داستان نویسی یکی از مهم‌ترین نکات، پردازش خوبِ شخصیت است. شخصیت باید در داستان بگنجد و به آن فضا بخورد. منظورم از فضا این نیست که مثل باقی شخصیت‌ها باشد و در پس‌زمینه حل شود، شخصیت باید با منطق داستانی آن فضا همخوانی داشته […]

چند داستانک عجیب و غریب

دندان عاریه‌ای دندان‌هایش را در آورد و گذاشت روی میز. کاسه‌اش را بلند کرد و غذای میکس شده را سر کشید. دندان‌ها توی دهانش لق می‌خوردند. با دهانش میزان نبود. وقتی آدم مالِ مرده را کش می‌رود تهش چیز دندان گیری نصیبش نمی‌شود. 2. شستنِ […]

آنها باید نرده ها را رنگ بزنند

عرق از سر و کولش سرازیر بود. نگاهی به انتهای پل انداخت. تازه رسیده بودند به میانۀ پل. حالا حالاها کار داشتند. نگاهی به آدم‌های دور و برش انداخت. چند نفر دیگر مثل خودش توی شرشر عرق داشتند با برس‌های رنگی، رنگ می‌مالیدند به نرده‌ها. […]

کتاب‌های نخوانده و جلال آل احمد

این چند روزه بالأخره دارم از زیر بار عذاب وجدانِ کتاب‌های نخوانده و یا نیم‌خوانده خلاص می‌شوم. البته هنوز مانده! چندتایشان کتاب‌هایی هستند که خیلی سال است می‌گویم یک روز سر فرصت می‌خوانمش و بعضی‌هاشان کتاب‌های خاک خورده‌ای هستند که سنشان از مادرم هم بیشتر است! مثلاً […]

شهر پر از قصه است

هر آدمی یک قصه دارد. همۀ ما قصه‌ای برای تعریف کردن داریم. زندگی برای همه بر یک منوال نمی‌چرخد، پس هر کس قصه‌ای متفاوت دارد برای خودش. شهر پر از خانه است و هر خانه قصه‌ای را در دل خود جا داده. پشت درهای بسته […]