شهریار

فکرش خورۀ جانم شده. هرچه می‌کنم نمی‌توانم تصمیم را بگیرم. حتی نمی‌دانم واقعاً این کار لازم است یا نه. اما گمان می‌کنم آرامم خواهم کرد. عوض کردن اسمم را می‌گویم. می‌دانی؟ راستش من یک برادر داشتم. گاهی کسی از من می‌پرسد که آیا تنها پسر […]

مؤذّن

وقتی که آفتاب خودش را گم و گور کرد و سایه‌ها قد کشیدند، کَبلایی پله‌هایِ مناره را لخ‌لخ کنان بالا رفت. نفسش که گرفت دیوار تنگ را تکیه گاه کرد و لَختی ایستاد به نفس کشیدن. در تاریک روشنای راه پله به ساعت رنگ و […]

به امید دیدار

خورشید به سمت میانۀ آسمان می‌رفت تا هوا را گرم‌تر کند و برف‌های شب قبل را از سر و روی شهر پاک کند. برف‌های آبکی روی درخت‌های کوتاه و بلند زیر گرمایِ رو به ازدیاد برق می‌زدند. ایستگاه راه‌آهن پر بود از مسافران و بدرقه […]

عاطفه خانم

هوا رو به تاریک شدن می‌رفت. آسمان صاف و بی‌ابر بود و ستاره‌ها در حال رخ نشان دادن بودند. عاطفه خوش‌حال بود که بالأخره این لباس را از کمد بیرون کشیده است. سوز پاییزی باعث می‌شد قدم‌هایش را تند بردارد و ابر کوچکی مدام جلوی […]

پسرک و نصرت

پسرک آخرین آلبالویِ توی مشتش را خورد و هسته‌اش را توی باغچه تف کرد. آفتاب تیز می‌تابید . شلنگ آب را باز کرد و کمی آب پاشید روی سنگفرش‌های آفتاب خورده. بوی نم پیچید زیر بینی‌اش. صدای همسایۀ سمت راستی بلند شد. شیر آب را […]

برادرِ من یک مجرم است

دهن دره‌ای کرد و کش و قوسی به خودش داد. همان طور که حواسم به جاده بود نیم‌نگاهی به سمتش انداختم و گفتم: خوابت میاد؟ -کی می‌رسیم؟ -شروع کردی باز؟ دیگر چیزی نگفت. تکیه داد و چشمانش را بست. خسته بودم. فکر نمی‌کردم مسیر اینقدر […]

گذشته

1-دمپایی ها خیس بودند. جوراب هایم را در آوردم و دم در گذاشتم. وقتی که برگشتم جوراب ها نبودند. می گوید کار او نیست. ولی مگر غیر من و او چه کس دیگری در این خانه زندگی می کند؟ اگر دمپایی ها را خیس نمی […]

خرگوش گمشده

وقتی که او را که با موهای پریشان و صدای دو رگه از خواب توی درگاهی ایستاده بود و صدایش می‌کرد را دید، یک چیزی توی دلش هری ریخت پایین. -چیه؟ -خرگوشم کو؟ بدون اینکه به سوالش اهمیتی بدهد گفت: برو دست و روتو بشور […]

رژیم

نگاهی به صبحانه محقرش انداخت. پنیر به اندازأ یک قوطی کبریت. نان به اندازأ کف دست و یک لیوان چای تلخ. تمامش یک لقمه بود. کجایش را می‌گرفت؟ لقمه‌ها را کوچک و بند انگشتی گرفت و قلپ‌قلپ پشت‌بندش چای تلخ. هنوز گرسنه بود. خامه و […]