پلّه

پلّه ها را دوتا یکی رفت بالا. با خودش زمزمه کرد: حالا دیگه نمی تونه بهم بگه هیچ کاری ازم بر نمیاد. حالا میبینه که طرحم به درد نخور نبود و قبولش کردن. پایش سُر خورد. با صورت خورد به پله های بعدی. سر خورد پایین و دیواره سرش کشید به دیواره پله ها. خون گرمی که از سرش خارج […]

آینه2

1-بیل را انداخت توی صندوق. 2-به کپه ور آمده پیش رویش نگاه کرد. 3-آن قدر از شهر دور بود که خیالش راحت باشد حالا حالاها کسی پیدایش نمی کند. 4-آتشی روشن کرد و کیسه ها را خالی کرد میان آتش. 5-تا صبح کنارت میمونم. 6-اگه اون بد پیله گیر بده چی بهش بگم؟ 7-نیشخندی زد: فوقش می فرستمش پیش خودت. […]

گربه

گربه شماره 1: چیزی اون تو هست؟ گربه شماره دو سرش را از توی پلاستیک در می آورد: یه چیزهایی هست. بالاخره بهتر از گرسنه موندنه. -گفته باشم ها من هرچیزی نمی خورم! گربه شماره 2 با تعجعب نگاهش میکند. به آن هیکل پروار اشاره میکند و می گوید پس چه جوریاس که اینقدره چاق و چلّه ای؟ گربه شماره […]

انتقام

هوا سرد بود. طناب و آن حلقه اش در یک قدمی اش بود. با به خاطر آوردن لحظه ای که پایش را روی پدال گاز فشرده بود و خون آن عوضی شیشه ماشین را لکه دار کرده بود، دلش آرام گرفت. به هر حال، حالا نوبت خودش بود که تقاص پس بدهد.

چشم انتظاری

چشمانش از پشت شیشه قاب عکس می خندید. در اتاق را باز کرد. صدایش توی اتاق بود هنوز.  در کمد را که باز کرد، بوی تنش ریخت بیرون و نشست به جان او. با دستان چروک خورده اش، لباس ها را نوازش کرد. دستمال به دست گرد کتاب ها را گرفت. فرش رنگ و رو رفته را که جارو کشید، […]

بچّه

زیر بغل هایش را گرفتند و بلندش کردند. لباسش پر از نقش خاک و گِل شده بود. صدای گریه بچّه ای را از دور شنید. چشم گرداند به سمت مادری که هیش هیش کنان بچه به بغل دور می شد. سرش را برگرداند و به قبر کوچک چشم دوخت.

کلید

نگاهی به ساعت انداختم، داشت دیر می شد. هر چه می گشتم کلید خانه را پیدا نکردم.کلید یدکی هم در کار نبود. جعبه قرص ها را از بالای یخچال برداشتم. صدای افتادن چیزی آمد. کلید ها بودند.توی راه خوردم به ترافیکِ سنگینِ دمِ غروب. عملا دیرم شد. فقط دعا می کردم که به هر دلیلِ ممکنی پرواز عقب بیفتد.وقتی که […]