وقتی که می‌دوی و نمی‌رسی

بعضی کارهای ساده می‌توانند کمک کنند تا آگاهی بیشتری نسبت به خودمان و موقعیت‌مان کسب کنیم. اما در انجام دادنشان کوتاهی می‌کنیم. خیلی به این موضوع فکر کردم و راستش به نتیجۀ خاصی نرسیدم. آخرسر همه چیز را انداختم گردن تنبلی و خیال خودم را […]

همنوایی و نادیده گرفتن خود

همنوایی و نادیده گرفتن خود همنوایی به‌خودیِ خود چیز بدی نیست. خیلی جاها برای حفظ انسجام نیاز است که همنوایی کنیم. اما مشکل از این جا شروع می‌شود که ما خودمان را نادیده بگیریم. که هربار صدای توی سرمان را خفه کنیم و حرفی نزنیم. […]

تضاد، تعارض، تناقض | آرایه‌های ادبی + روان‌شناسی!

نمی‌دانم چند روز پیش بود که این سه کلمه خودشان را انداختند وسط آگاهی‌ام. من هم روی تخته سفید یادداشت‌شان کردم و بعد یکی دو روز هم پاک. به تمامی فراموشم شده بودند تا دو سه روز پیش که مشغول تدوین جدول هفتگی تولید محتوا […]

نظم ذهنی با هدف مشخص

امشب هم جا ماندم از برنامه. هروقت دست می‌بری که اوضاع را بهتر کنی انگاری همه چیز بدتر می‌شود. چند روزی است که سعی دارم برخی از کارهای لازم اما غیردلچسب را جدی و محکم پیش ببرم. مقاومت درونی‌ام زیاد است. دچار تهوع و تپش […]

چرا باید هدف‌های مشخص تعریف کنیم؟

الان که این کلمه‌ها را تایپ می‌کنیم نیم ساعت مانده تا نیمه شب. تقریبا نیمی از افراد خانه خوابند. صدای خواهر و برادر کوچک می‌آید که مثلا سعی دارند آرام حرف بزنند و جای‌شان را پهن کنند و بالاخره به خواب بروند. من هم اینجا […]

من بَدَم | احساس گناه مانع عزت‌نفس است

تا به‌حال شده فکری از ذهنت بگذرد که باعث شود وحشت کنی؟ فکری در مورد خودت. مثلا آروزی مردن کسی، یک.قضاوت خصمانه یا چیزی شبیه به آن.یا اینکه در میان بحث و جدل یکهو چیزی از دهانت در برود. مثلا از روی خشم و بعد […]

هدفمندی | چگونه انتخاب می‌کنی؟

محبوبه وارد سایت می‌شود. می‌بیند که همان رشته‌ای که همه منتظرش بودند را قبول شده. محبوبه خوش‌حال می‌شود. همه شادی م‌کنند. تحسین می‌شود و دست مریزدا می‌گیرد.  شب می‌شود. محبوبه توی جا وول می‌خورد. هرچه می‌کند خوابش نمی‌برد. فکر رشته‌ای که قبول شده مثل خوره […]

صدایِ من؛ با صدای درون خود چه می‌کنیم؟

داشتم محبوبه (شخصیت خیالی‌ام) را در ذهنم مجسم می‌کردم که احساس کردم چیزی در دلم فروریخت. از خودم پرسیدم که محبوبه شبیه به من نیست؟ البته که می‌دانستم وجه اشتراک زیادی با او دارم اما ادامۀ این فکر بود که تنم را لرزاند: «نکنه محبوبه […]

پُر بودها هم مشکل‌ آفرینند! | از عزت‌نفس

چند روزی است که کتاب روان‌شناسی عزت‌نفس نوشتهٔ ناتانیل براندن را مزمزه می‌کنم. جملات زیر بخش‌های موردعلاقه من از ۷ فصل ابتدایی کتاب است: مانعی بر سر سعادت عاشقانه، از این هراس بزرگ‌تر نیست که، کسی خود را شایستۀ عشق نداند. اگر هدف من اثبات […]

جملات آگاهی بخش

«آرمان از کنار پیاده رو رد می‌شد که چشمش به یک بطری افتاد. بطری را برداشت. درش را باز کرد و و به بینی‌اش نزدیک کرد. محتویات بطری بوی آشنایی داشت. آرمان بطری را سرکشید.» ممکن است به‌نظرتان برسد که آرمان دیوانه است! یک آدم […]