خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو | مروری بر تعریف همنوا، ناهمنوا و مستقل

احمد ماژیکی که توی دستش بود را چرخاند و گفت: خوب کیا موافقن؟ بابک دست‌هایی را که یکی‌یکی بالا می‌آمدند از نظر گذراند. حتی سپهر هم دستش را برد بالا. بابک سرش را به گوش سپهر نزدیک کرد و گفت: تو دیگه چرا رأی می‌دی؟ […]