استاد عربی

رابطه ام با درس عربی خوب بود. ولی مشکلی پیش آمد که به گمانم ریشه اش در سال اول دبیرستان باشد. دقیقا همان جلسه ای که درس جامد و مشتق را غایب بودم. سال بعد به هرحال عربی را گذراندم. ولی سال سوم دیگر اوضاع خیلی خراب شد! حتی یک مفعول را هم نمی توانستم تشخیص بدهم. عربی شده بود […]

گر صبر کنی…

مشغول مراحل مقاله نویسی هستم. الان در مرحله دوم به سر میبریم: جویدن! یکی از تکالیف سمپوزیوم نویسندگی نوشتن مقاله است. در طی این هفته ما منابعمان را جمع آوری کردیم و در ادامه مشغول مطالعه شدیم. مرحله جویدن در اصل مصرف منابع و اطلاعات است. امروز آخرین فرصت برای جویدن است. تجربه جدید و نابی بود. تا به حال […]

هری پاتر خوانان

راستش نمی‌دانم متنی که قصد نوشتنش را دارم چقدر با این تیتر همخوانی دارد؟ منتها چون وقتی که داشتم برایش آزاد نویسی می کردم این عنوان به ذهنم رسید و ازش خوشم آمد، ترجیح دادم همین را نگه دارم:) و اما اصل مطلب: در این پست قرار نیست درمورد خودِ کتاب هری پاتر و ارزش ادبی اش یا تاثیراتش بگویم. […]

تاثیرِ یک تغییر

بعضی وقت ها یک تغییر کوچک می تواند باعث شود که از این رو به آن رو شویم و میزان انرژی و تمرکزمان تغییرات زیادی از خودش نشان بدهد. مثلا همین به روز کردن سایت. یک دوره ای در اسفند ماه اول صبح بیدار می شدم و مشغول آماده کردن پست جدید می شدم و تا پیش از ظهر منتشرش […]

200 روزی که گذشت

امروز دویست امین پست نوشتگاه را می گذارم. می دانم که دویست تایش پشت بند هم نبوده ولی هرچه گذشته به طور میانگین فاصله شان کم تر شده. دلم را خوش کردم به اینکه کمیت کیفیت می آورد و خودم را مجبور کردم به اینکه بنویسم و بنویسم. و خوب بالاخره به قول دارن هاردی اثر مرکب عمل کرد. تا […]

مصیبت آنلاین نویسی

گاهی وقت ها به این فکر می کنم که درِ صفحاتِ مجازیِ داشته و نداشته ام را تخته کنم و به زندگیِ عادی و آرامِ خودم بازگردم. بدون دغدغه اینکه پست چه بگذارم و این خوب است و خوب نیست و موضوعش پرت است و وقت تنگ است و از این مصیبت ها. ولی می دانی؟ یک احساسِ نیرومند، یک […]

عملیاتِ نجات گربه!

متن زیر از دفتر صفحات صبحگاهی است: 22/12/1399 برای نماز که بیدار شدیم، صدایش را شنیدیم. خانه بی بی اینها حیاطش پشت ساختمان است. دیوار هایی دارد بلند و سنگ شده با موزاییک. بلند است، خیلی بلند. بی بی می گوید چون دیوار بلند است، گربه ای نمی آید. و ما امروز سپیده دم صدایش را شنیدیم. گربه ای از […]

پالایش

امروز بعد از مدت ها از خانه زدیم بیرون. تمام مسیر را تا برسیم به اصفهان، دلم میخواست تمام ماشین ها و خیابان ها و آدم ها و بیابان و هرچه هست را ببلعم. احساس میکردم از اسارت آزاد شده ام! آن وقتی که داشتیم پای پیاده خیابان ها را زیر پا می گذاشتیم به دنبال آن کتابفروشی که استاد […]

یک یادداشت شبانه

16/12/1399 عینکم را در می آورم و سعی می کنم بالغانه با مشکل روبرو شوم. خوب زحمت هفتاد و چند روزم یعنی هفتاد و چند هزار کلمه به هوا رفته. درست است که آزاد نویسی بوده و حجم عظیمیش فاقد ارزشی خاص، ولی لا به لایشان چیزهایی بود که گهگدار با خواندشان قربان صدقه خودم می رفتم. خوب چه می […]

شروع نوشتن با یادداشت نویسی

خیلی از افردا علاقه مند به نوشتن یک سوال مشترک دارند: نوشتن را از کجا و چگونه شروع کنیم؟ برای شروع نوشتن و به عنوان دست گرمی، خاطره نویسی پیشنهاد می شود. البته نه که بنشینید از اولین خاطراتی که بر لوح حافظه تان نقش بسته، یادداشت بردارید. که حافظه و خاطراتی که تویش وول می خورند، فاقد اعتباری چندانی […]