وقتی قرار است بنویسی، گوشی را دور کن

می‌خواهم از این بنویسیم که گوشی حواسپرت کن است. می‌دانم که همه می‌دانند! دلم می‌خواهد باز هم بگویم. به کسی چه ربطی دارد؟!خواستم بگویم که وقتی مشغول کاری هستی آن وامانده را بگذار کنار. بگذارش یک جایی که چشمت بهش […]

در هر خاطره‌ای یک داستان نهفته است!

متن اول یک تجربه‌نگاری است. از روز سوم یا چهارم تعطیلات عید. متن دوم یک صحنه‌پردازی کوچک است که از متن اول الهام گرفته. قرار نبود این متن را منتشر کنم. فقط یک خط خطی بود در میان یادداشت‌های روزانه‌ام. […]

چرا می‌نویسی؟ | 5 روایت از عشق به واژه‌ها

مصاحبه‌گران از نویسندگان معروف می‌پرسند که آن‌ها چرا می‌نویسند و، اگر درست یادم مانده باشد، این شاعر آمریکایی، جان اَشبری، بود که جواب داد، «چون دلم می‌خواهد.» فلانری اُکانر پاسخ داد، «چون در این کار خوبم.» و وقتی گهگاه پیش […]

من و نوشتن؛ یک روایت پنجگانه

برای من و بیشتر نویسندگان دیگری که می‌شناسم، نوشتن کاری شعف‌انگیز نیست. در واقع، تنها راهی که از آن طریق می‌توانم اصلاً چیزی بنویسم نوشتن پیش‌نویس‌های واقعاً واقعاً افتضاح است.آن لاموت / پرنده به پرنده روایت اول: از همان اولش […]

از نوشتن چه می‌خواهی؟

تا به‌حال «خیلی بار» از خودم پرسیده‌ام که چرا می‌نویسم؟ و می‌خواهم به کجا برسم؟ به چند جواب‌ محتمل هم رسیده‌ام اما هیچ مطمئن نیستم. اما با این وجود همین جواب‌های متغیر کمک می‌کند تا کمتر سرگردان بشویم. فرقی نمی‌کند […]