آخر

چیز هایِ آخر همیشه یک اضطراب خاصی ایجاد می کنند. مرحله آخر، روز آخر، سال آخر، ماه آخر، صفحه آخر، هر چیزی که رو به اتمام باشد. به نظرم هر چه بیشتر طول کشیده باشد فشار روانی بیشتری هم ایجاد می کند آن قسمت آخر. بالاخره یک مدتی (چه کوتاه چه بلند) تمام فکر و ذکرت بوده یا لااقل یک […]

ناخن جویدن و سندرم پایِ بی قرار

ناخن جویدن در خانواده مان تاریخچه ای دور و دراز دارد. از وقتی که یادم می آید داشته ام ناخن می جویدم و مادرم در تلاشی بی وقفه سعی کرده این عادت را از سرم بیندازد. فکر نمی کنم توی خانواده به غیر از من و یکی از دختر خاله ها، هنوز کسی به ناخن جویدن مشغول باشد. خواهر کوچکم […]

سریال و تخمه

فکر میکنم سریال دیدن مثل تخمه خوردن است. اصلا شاید برای همین است که تخمه شکستن به همراه سریال دیدن اینقدر کیف دارد. البته به نظرم سریال دیدن مضراتی را هم به همراه دارد. اصلا بعضی وقت ها جز ضرر انگاری چیزی ندارد. گاهی اوقات سریال دیدن مثل یک طلسم، مثل یک نفرین می افتد به جانت. البته سریال داریم […]

عادت کردن

امروز بعد از یک ماه از خانه آمدم بیرون. احساس زندانیی را داشتم که آمده مرخصی. یا سربازی که به هزار ضرب و زور توانسته بالاخره آن مهر لعنتی را بکوباند پای برگه مرخصی.اصلا بیرون رفتن انگاری برایم سخت بود و به همان اندازه برگشتن به خانه. از وسط های رو به انتهای صبح زدیم بیرون و رفتیم خانه مادربزرگ برای […]

عادت

عادت کردن یعنی چه؟ با عادی شدن نسبتی دارد؟ از خانواده معمولی است؟ با ملال رابطه ای ندارد؟ اصلا عادت کردن خوب است یا بد؟ بنا به تعریف فر هنگ معین  آنچه که بدان خوی گرفته باشند؛ خوی، خلق. 2-رسم، آیین؛ج.عادات. در عرف هم مطابق تعریف بالا استفاده می شود در تعریف عادت آمده بود که: آنچه بدان خو گرفته […]