نفوذ کلمات

یک وقتی یک جایی دست و پایت بسته شده و ذهنت بی‌خودی و الکی تقلاهای بیهوده می‌کند برای رهایی. نه که کسی دست و پایت را بسته باشد. ذهنت انگاری فلج شده. مثل سانحه دیده‌ای که معلولیتش را انکار می‌کند، […]

عینکی

من یک عینکی هستم مثل هزاران عینکی دیگر. اینکه مدام عینک روی صورتت باشد یا اینکه مجبور باشی در مواقعی از آن استفاده کنی شاید چندان جالب به نظر نرسد ولی به هر حال مزایایی هم دارد. این عینک همیشه […]

قُلدُر

تا حالا به علت قلدری کردنِ قلدرها فکر کرده‌اید؟ چه می‌شود که شخصی از زورگویی و محروم کردن دیگران از لذت و شادی، خرسند می‌شود؟ چه می‌شود که یک بچه‌ای می‌شود قلدر مدرسه. زور می‌گوید و زورِ کسی به او نمی‌رسد؟ […]

شبیه(Alike)

به نظر من دلیل خاص بودن هر موجودی تفاوتش با سایر موجودات و هم نوعانش است. اگر قرار بود همۀ ما شبیه هم باشیم اصلاً دیگر دنیا جای زندگی کردن بود؟ همه چیز شبیه به هم با کارهای یکسان. در […]

تکرار

امروز فیلمی را که چند ماه پیش دیده بودم، دوباره نگاه کردم. راستش زمانی که اولین بار دیده بودمش، گمان می‌کردم که فیلم خوبی است. اما در این دوباره دیدن، امروز متوجه شدم که چندان هم فیلم خوبی نیست. بار […]

خوشبختی گم شده

خوشبختی نبود هرگونه مشکل نیست. هر لحظه و هر جایی می‌شود  احساس خوشبختی کرد. آن هنگام که برای ثانیه‌ای گویا جهان از حرکت می‌ایستد و ما در احساسی ناب و وصف ناشدنی از سرخوشی غرق می‌شویم. آن زمان که ذهنمان […]