آینه

1-کهنه را برداشت. 2-در سطل آب خیس کرد و چلاند. 3-کهنه نم دار را کشید به آینه. 4-دستمال را که دوباره به آب زد، قرمزی خون های خشک شده در آب پخش شد. 5-کمرش را صاف کرد. 6-گوشه و کنار اتاق را خوب برانداز کرد. 7-گوشه ای از روتختی خونی بود. 8-در کمد را باز کرد و یک دست رو […]

PARANOIA

لابد فکر میکند خیلی زرنگ است. باشد بگذار گمان کند خیلی حالی اش است. بگذار فکر کند خر گیر آورده. من که می دانم. می دانم که تهش چه موجودی است. باید توی یک موقعیت مناسب دستش را رو کنم. نمی شود که همینجوری الکی، بی خود و بی جهت برگِ برنده ام را بسوزانم. می گذارم برای وقتی که دور […]

کودکِ من

تازه یاد گرفته بود که چهار دست و پا برود. شیطنت هایش تازه شروع شده بود. می خواست دنیا را کشف کند. زن از آشپزخانه سرک کشید به هال. به سمتش دوید و او را از بخاری دور کرد: مامان این جیزه. می سوزی قربونت برم. بیا این ور بشین. آفرین. همین جا بازی کن. باشه مامان؟ انگاری نمی توانست آرام و […]

کلید

نگاهی به ساعت انداختم، داشت دیر می شد. هر چه می گشتم کلید خانه را پیدا نکردم.کلید یدکی هم در کار نبود. جعبه قرص ها را از بالای یخچال برداشتم. صدای افتادن چیزی آمد. کلید ها بودند.توی راه خوردم به ترافیکِ سنگینِ دمِ غروب. عملا دیرم شد. فقط دعا می کردم که به هر دلیلِ ممکنی پرواز عقب بیفتد.وقتی که […]

یادگار ایام دیرین

برگ هایش بیشتر کشیده بود تا پهن. رنگشان سبز بود. سبزِ سبز. شاخه های تنومندش همبازی کودکی هایم بود. همیشه قرص و محکم بود تا کودکی را که از شاخه هایش بالا می خزد یا گاه طنابی می آویزد و مشغول بازی میشود، در پناه خودش حفظ کند. میوه هایش عطر و بویی داشت که مرا مدهوش خود می کرد. […]

نویسنده ای که کلمات را گم کرده بود

چشمانش را که گشود اولین چیزی که دید قلم و کاغذی بود که طبق عادتِ هر شب کنار بالشتش گذاشته بود.  دستش را دراز کرد و مداد را برداشت. دفتر را باز کرد. هر چه کرد کلمه ای برای نوشتن به ذهنش نرسید.  غلتی زد و از جا بلند شد. به شمت دستشویی رفت. به چهره خواب آلود خود در آینه […]