می نویسم تا… | کمی آنافورا نویسی

می‌نویسم تا لحظه‌ها را به بند بکشم. می‌نویسم تا خاطراتم را به صفحه سفید قلاب کنم. می‌نویسم تا از ترس فراموشی در امان بمانم. می‌نویسم تا آشفتگی‌ام سامان یابد. می‌نویسم تا کلاف سر در گم وجودم از هم باز شود. می‌نویسم تا ذهنم خالی شود. […]

در قرنطینه آموختم که…

درقرنطینه آموختم که چگونه روزهای طولانی و بی‌انتهای محبوس بودن را با بی‌حوصلگی کنار بیایم. در قرنطینه آموختم که نمی‌توان نسبت به اطراف و اطرافیان بی‌توجه بود. در قرنطینه آموختم که مدت‌های طولانیِ در خانه ماندن را تاب بیاورم. در قرنطینه آموختم که چگونه آنی […]

می نویسم چون

می‌نویسم چون می‌توانم فرصت‌های از دست رفته را باز دوباره زندگی کنم.می‌نویسم چون ردی از من در این دنیا به جا می‌ماند.می‌نویسم چون نوشتن را دوست می‌دارم.می‌نویسم چون فریادم در گلو خشکیده.می‌نویسم چون آسوده می‌شوم از ترس فراموشی.می‌نویسم چون می‌خواهم زندگی را بارها زندگی کنم.می‌نویسم […]