به خودت اجازۀ شکست خوردن بده

بلند می‌شوم راه می‌روم می‌افتم و در این فاصله مدام می‌رقصم. «دنیل هیلِل» اول بار متن بالا را در کتاب «پرنده به پرندۀ» «آن لاموت» خواندم. همان وقت نوشتمش روی یک برگۀ کوچک و چسباندمش بالای سر تقویم‌ام. حالا هروقت […]

10 اشتباه دیالوگ نویسی از نظر رابرت مک‌کی

1. تکرار یک ریتم بارها و بارها با کلمات یکسانی بیان شوند. 2. تکثر دیالوگ تشکیل یافته از کلمات کلیشه‌ای در یک صحنۀ کلیشه‌ای. 3. زبان خنثی کاراکتر استفاده از دیالوگ‌های پرکاربردی که هرکسی می‌تواند در شرایط مشابه آن را […]

داستان کوتاه: من فقط کمی عصبانی بودم

بعضی شب‌ها تاریکی و تنهایی اتاق حسابی می‌ترساندم. احساس خفگی می‌کنم و نمی‌توانم یک‌جا بند شوم. برای همین است که بعضی شب‌ها می‌آیم اینجا. روی پشت بام. خانۀ ما طبقۀ آخر است. فقط چند پله با اینجا فاصله دارم. از […]

تفاوت کاراکتر دراماتیک و حقیقی از دید فورستر

ما گاهی خیال می‌کنیم برای واقع‌پذیرتر شدن داستان‌مان باید تمام و کمال از زندگی حقیقی مایه بگیریم. درست مثل همان چیزی که در زندگی روزمره اتفاق می‌افتد. اما آیا کارکتر دراماتیک یا داستانی نباید تفاوتی با کارکترها و آدم‌های حقیقی […]

چرا من به آن خوبی نیستم؟ | سخنی چند با نویسندگان نو قلم

تا به‌حال شده متنی را بخوانی و دوست داشته باشی که همان قدر خوب بنویسی؟ همین چند روز پیش مشغول خواندن یک نمایشنامه بودم و به این فکر افتادم که چرا نمی‌توانم به این خوبی و روانی بنویسم؟ این‌قدر زنده […]

فقط یک گزینه را انتخاب کن

قرار نبود توی تاریکی بنشینم اینجا تا چیزی بنویسم. این ساعت باید هفت پادشاه را خواب می‌دیدم. اما دلم نمی‌خواست بخوابم. دوست داشتم بنشینم اینجا و چیزی بنویسم. حتی باوجود اینکه چیزی برای نوشتن نداشتم. اما کسی چه می‌داند؟ اصلاً […]