به خودت اجازۀ شکست خوردن بده
بلند میشوم راه میروم میافتم و در این فاصله مدام میرقصم. «دنیل هیلِل» اول بار متن بالا را در کتاب «پرنده به پرندۀ» «آن لاموت» خواندم. همان وقت نوشتمش روی یک برگۀ کوچک و چسباندمش بالای سر تقویمام. حالا هروقت […]
بلند میشوم راه میروم میافتم و در این فاصله مدام میرقصم. «دنیل هیلِل» اول بار متن بالا را در کتاب «پرنده به پرندۀ» «آن لاموت» خواندم. همان وقت نوشتمش روی یک برگۀ کوچک و چسباندمش بالای سر تقویمام. حالا هروقت […]
1. تکرار یک ریتم بارها و بارها با کلمات یکسانی بیان شوند. 2. تکثر دیالوگ تشکیل یافته از کلمات کلیشهای در یک صحنۀ کلیشهای. 3. زبان خنثی کاراکتر استفاده از دیالوگهای پرکاربردی که هرکسی میتواند در شرایط مشابه آن را […]
بعضی شبها تاریکی و تنهایی اتاق حسابی میترساندم. احساس خفگی میکنم و نمیتوانم یکجا بند شوم. برای همین است که بعضی شبها میآیم اینجا. روی پشت بام. خانۀ ما طبقۀ آخر است. فقط چند پله با اینجا فاصله دارم. از […]
ما گاهی خیال میکنیم برای واقعپذیرتر شدن داستانمان باید تمام و کمال از زندگی حقیقی مایه بگیریم. درست مثل همان چیزی که در زندگی روزمره اتفاق میافتد. اما آیا کارکتر دراماتیک یا داستانی نباید تفاوتی با کارکترها و آدمهای حقیقی […]
مرحله اول در ساخت کاراکتر، شناخت ویژگیهای بیرونی و ظاهری اوست. او مرد است یا زن؟ چه سنی دارد؟ آیا ویژگی ظاهری خاصی دارد؟ مثلاً نقص یا رد آسیب؟ آیا بیماری خاصی دارد؟ رنگ پوست و مو او چگونه است؟ […]
قبل از هرچیز بهتر است بگویم که منظور من از کشمش در عنوان، همان کشمکش بوده. البته میتوانیم به دیالوگهای پرسرعت هم ربطش بدهیم یا حتی به دیالوگهایی که با حرفهای بیخود پر شدهاند! اما نظور من در اینجا ایجاد […]
هرقدر هم که مصمم باشی و چند گزینۀ اضافی را کنار بزنی یا مسیرت را تغییر بدهی، باز هم هوایی میشوی. ذهنت هزاران ترفند میچیند که به تو بقبولاند همان رویۀ سابق خیلی بهتر از روند جاری است. اصلاً برگردیم […]
تا بهحال شده متنی را بخوانی و دوست داشته باشی که همان قدر خوب بنویسی؟ همین چند روز پیش مشغول خواندن یک نمایشنامه بودم و به این فکر افتادم که چرا نمیتوانم به این خوبی و روانی بنویسم؟ اینقدر زنده […]
قرار نبود توی تاریکی بنشینم اینجا تا چیزی بنویسم. این ساعت باید هفت پادشاه را خواب میدیدم. اما دلم نمیخواست بخوابم. دوست داشتم بنشینم اینجا و چیزی بنویسم. حتی باوجود اینکه چیزی برای نوشتن نداشتم. اما کسی چه میداند؟ اصلاً […]
آشفتگی در داستان همان نقطهای است که وقایع از ریل طبیعی خارج میشوند و باعث رخ دادن حوادث تازهای میشود. این آشفتگی همان عدم تعادل و جرقۀ خلق داستان است. حالا شخصیت اصلی ما تلاش میکند تا آرامش و تعادل […]
آخرین نظرهایی که گرفتم