بچّه

زیر بغل‌هایش را گرفتند و بلندش کردند. لباسش پر از نقش خاک و گِل شده بود. صدای گریۀ بچّه‌ای را از دور شنید. چشم گرداند به سمت مادری که هیش‌هیش کنان بچه به بغل دور می‌شد. سرش را برگرداند و […]

انگیزه و تمنا

ارلینگ کاگه در بخش سکوتِ کتابِ «سکوت و پیاده‌روی در زمانۀ هیاهو» می‌گوید: رازِ پیاده راه بریدن به جانب قطب جنوب این است که قدمی از پس قدمی دیگر بردارید و باز قدمی دیگر و باز… اگر کاملاً فنی به […]

دادگاه عقاید!

در قرون وسطی دادگاه‌های تفتیش عقاید برگزار می‌شد. نمی‌دانم دقیقاً چطور عقاید را تفتیش می‌کردند ولی می‌دانم هر که عقیده‌ای خلاف عقیده حاکم را داشته، یا اگر گمان می‌کردند شخصی اینگونه است، پایش به این دادگاه‌ها باز می شد. حتی […]

رژیم

نگاهی به صبحانه محقرش انداخت. پنیر به اندازأ یک قوطی کبریت. نان به اندازأ کف دست و یک لیوان چای تلخ. تمامش یک لقمه بود. کجایش را می‌گرفت؟ لقمه‌ها را کوچک و بند انگشتی گرفت و قلپ‌قلپ پشت‌بندش چای تلخ. […]

من و خرده عادت‌ها

برهمگان واضح و مبرهن است که برنامه‌ریزی مسئله‌ای مهم و اساسی است. چرا که با برنامه‌ریزی می‌شود روند انجام وظایف و تکالیف را مدیریت کرد. من از نظر خودم، همیشه استاد برنامه‌ریزی بوده‌ام و هستم. اگر مرا به حال خودم […]