بچّه

زیر بغل هایش را گرفتند و بلندش کردند. لباسش پر از نقش خاک و گِل شده بود. صدای گریه بچّه ای را از دور شنید. چشم گرداند به سمت مادری که هیش هیش کنان بچه به بغل دور می شد. سرش را برگرداند و به قبر کوچک چشم دوخت.

انگیزه و تمنا

ارلینگ کاگه در بخش سکوتِ کتابِ «سکوت و پیاده روی در زمانه هیاهو» می گوید: رازِ پیاده راه بریدن به جانب قطب جنوب این است که قدمی از پس قدمی دیگر بردارید و باز قدمی دیگر و باز… اگر کاملاً فنی به قضیه نگاه کنیم، تا حدی ساده می شود. حتی موش هم می تواند فیلی را بخورد، اگر بتواند […]

معرفی کتاب: «با اقتدار برخاستن»

وقتی که در مسیر زندگی گام بر میداری، هر لحظه ممکن است زمین بخوری. بعضی وقت ها زمین خوردن آن قدر دردناک است که دیگر نای بلند شدن نداریم. گاه می ترسیم که سر بلند کنیم و با نگاه های سرزنشگر و یا تحقیر آمیز دیگران روبرو شویم. درپشت جلدکتاب می خوانیم که: طبیعت آسیب پذیری ساده است: اگر به […]

برای این یکی که بد نشد

داشتم هنر چاق بودن رامبد خانلری را با صدای خود نویسنده گوش می کردم که قصه ای توی قصه آمد. می گفت، روزی مردی می رود لب دریا. میبیند که کلی ماهی دارند روی شن های داغ ساحل جان می دهند و آن وسط مردی با پاچه های بالازده چند ماهی بغل میزند و می دود توی آب و رهایشان […]

سه عنصر در داستان نویسی

بعد از انجام کامل تمرین های فصل پنجم کتاب گفت وگو نویسی، حالا تازه فهمیدم که روایت، حادثه و گفت و گو، چیستند و تا حدی چگونه باید در متن از ترکیبی متعادل از هرسه استفاده کنم. یا اینکه کدام صحنه باید بیشتر از کدام عنصر داشته باشد. روایت آن چیزی است که بیانگر احوالات و افکار و عواطف شخصیت […]

دادگاه عقاید!

در قرون وسطی دادگاه های تفتیش عقاید برگزار می شد. نمی دانم دقیقاً چطور عقاید را تفتیش می کردند! ولی می دانم هر که عقیده ای خلاف عقیده حاکم را داشته، یا اگر گمان می کردند شخصی اینگونه است، پایش به این دادگاه ها باز می شد. حتی اگر شخص بی هیچ خطایی بود. فقط کافی بود که دو سه […]

بخشی از صبحگاهی

طبق عادتی که که از اواخر خرداد 99 شکل گرفت، هر روز صبح سه صفحه ای می نویسم. اسمش صفحات صبحگاهی است. چند وقت یکبار که نوشته های روزها یا ماه های قبل را می خوانم، به طرز عجیبی رد تمام احوالات و تغییرهایم را می توانم پیدا کنم. گاهی این صفحات تماماً نق و ناله اند و فاقد هیچگونه […]

رژیم

پنیر به اندازه یک قوطی کبریت. نان به اندازه کف دست. یک لیوان چای تلخ. نگاهی به صبحانه محقرش انداخت. تمامش یک لقمه بود. کجایش را می گرفت؟ لقمه ها را کوچک گرفت. بند انگشتی و قلپ قلپ پشت بندش چای تلخ. هنوز گرسنه بود. خامه و کره توی یخچال بهش چشمک میزدند و دلش هوس نیمرو کرده بود. ظرف […]

من و خرده عادت ها

برهمگان واضح و مبرهن است که برنامه ریزی مسئله ای مهم و اساسی است. چرا که با برنامه ریزی می شود روند انجام وظائف و تکالیف را مدیریت کرد. من از نظر خودم، همیشه استاد برنامه ریزی بوده ام و هستم. اگر مرا به حال خودم رها کنند تا سال آینده همین موقع را روز به روز برنامه ریزی می […]

معرفی کتاب: «چگونه کمال گرا نباشیم»

چگونه کمال گرا نباشیم: راهی جدید به سوی خود باوری، زندگی بدون ترس و رهایی از کمال گرایی،( How to Be an Imperfectionist: The New Way to Self-Acceptance, Fearless Living, and Freedom from Perfectionism) ، نوشته استفان گایز کتابی است برای شورش علیه خودِ کمال گرا. گایز دراین کتاب به توصیفات و تعریفات و لیست بندی کردن راه های موجود […]