لغت نامه بازی

یکی دیگر از تمرین ها برای تقویت خلاقیت در نوشتن، بازی با لغت نامه است. راستش پستی که این تمرین را اول بار درش دیده بودم را پیدا نکردم تا در اینجا قرار دهم.  قرار است در این تمرین بنشینیم سرِ لغت نامه، بخوانیمش و کلمه های جدید یاد بگیریم و بعد سعی کنیم با همان ها یک متن بنویسیم. […]

معرفی کتاب: «زندگی خود را دوباره بیافرینید»

کتابِ “زندگی خود را دوباره بیافرینیدRReinventing your life) “)، نوشته “جفری ای.یانگ” و “جانت اس.کلوسکو” کتابی است درباره اینکه چگونه تجربه های اولیه زندگی می تواند در شخصیت بزرگسالی مان و انتخاب هایمان نمایان شوند. سال گذشته با این کتاب آشنا شدم. آقای مجتبی شکوری، یکی از کارشناسان برنامه «کتاب باز» ،این کتاب را معرفی کرد. در طی این کتاب ما با طرحواره ای آشنا […]

کتاب های نخوانده و جلال آل احمد

این چند روزه بالاخره دارم از زیر بار عذاب وجدانِ کتاب های نخوانده و یا نیم خوانده خلاص میشوم. البته هنوز مانده! چندتایشان کتاب هایی هستند که خیلی سال است می گویم یک روز سر فرصت می خوانمش و بعضی هاشان کتاب های خاک خورده ای هستند که سنشان از مادرم هم بیشتر است! مثلا همین کتابِ از رنجی که میبریم که […]

اول تیتر!

در بین تمرین های نویسندگی تیتر نویسی (تیتر بازی) برایم جذابیت خاصی دارد. در این تمرین قرار است که بنشینی و توی  صفحه  انواع و اقسام تیتر هایی که به ذهنت می رسد را یادداشت کنی. مهم نیست که برای چه متنی به کار می آید. فرض کن یک لیست از تیتر های مختلف را باید ارائه بدهی. هر چه به ذهنت […]

جماعت کتاب خوان

در جماعت کتاب خوانان ما شاهد چند دسته هستیم: کتاب بازان کتاب خواران کتاب خوانان در میان کتاب خوانان یک عده کتاب بازند. مثل ماشین باز ها. کلا علاقه وافری دارند به کتاب خریدن. این ها عرضه و تقاضایشان با هم نمی خواند. کتاب زیاد میخرند و کم می خوانند.  اینها میل شدیدی دارند به ریختن پول توی جیب کتاب فروش […]

قصه هایی که می سازیم

هما ما می دانیم که آدمیان با یکدیگر تفاوت ها دارند که گاه از زمین تا آسمان است. ولی چه قدر این موضوع توی ناخودآگاهمان رسوب کرده؟ خیلی وقت ها اصلا نه طرف مقابلمان مشکل دارد نه رفتارش. چه بسا همان عمل از خودمان هم سر میزند ولی به شخص دیگری خرده می گیریم بابت همان. خیلی وقت ها مسئله بر […]

از نوشتن

گمان نمی کنم نوشتن دلیل خاصی را بطلبد. همین که میلی پیدا می کنی به ریختن جریان افکارت بر پهنه سپیدیِ کاغذ، خود دلیلی قاطع برای نوشتن است. باید بدون ترس نوشت. وگرنه تمام سیستم های ذهنیمان میل دارد به سانسور کردن هر چه بیشتر. باید بدون ترس نوشت، البته بحث منتشر کردن جداست. طبیعتا هر چیزی جایی و مکانی دارد برای […]

عینکی

من یک عینکی هستم مثل هزاران عینکی دیگر. اینکه مدام عینک روی صورتت باشد یا اینکه مجبور باشی در مواقعی از آن استفاده کنی شاید چندان جالب به نظر نرسد ولی به  هر حال مزایایی هم دارد این عینک همیشه به من یادآوری میکند که دارم از دیدگاه خودم جهان و قضایایش را میبینم شاید عینک من دارد اشتباه نشان […]

هدفِ بزرگ تر، ترسِ بزرگ تر

می گویند هدف که باشد انگیزه هم هست. میگویند هدف هرچه مهم تر انگیزه بیشتر. ولی به گمان من هرچه هدف مهم تر و بزرگ تر و تو چشم تر می شود، ترس هم پا به پایش قد می کشد. ترس از شکست خوردن، زمین خوردن، عدم موفقیت و یا هر چیز دیگر. درست است که شور آفرین است ولی وقتی که هدف […]