خوشمزه قلنبه

شیرینی نارنجکی یا همان نان خامه ای با آن طعم عجیب نان دورش و آن طعم بی نظیر خامه درونش، انگاری که رقص برف است روی شن های کویر.  یک لذت عجیبی درش هست که تو را میبرد به یاد ایام خوش و با امن کودکی و عجیب احساس ارامش میکنی. و البته در این میان آلارم مغزت را نادیده […]

انگیزه

خیلی چیزها به انگیزه وابسته است و انگیزه هم به خیلی چیزها.برای با انگیزه بودن باید یک سری عوامل مهیا باشد و برای پیرفت در تقریبا هر کاری به مقداری انگیزه نیازمندیم. انواع و اقسام انگیزه ها را داریم، از انگیزه گرسنگی که ما را به خوردن غذا سوق می دهد تا انگیزه پیشرفت که باعث می شود سختی های کار […]

خوش حالی یا حالی خوش

باید گام برداشت در راه آرزو هاو باید جنگید در راهشانحتی اگر شکست انتهای مسیر باشد شیرین خواهد بودباید گام برداشت حتی اگر هزینه اش زمین خوردن باشد.با همین زمین خوردن هاست که راه رفتن را می آموزیمحتی اگر یک آبی دور دست باقی بماند دیگر حسرتی در کار نخواهد بودچون تمام تلاشت را کرده ایخوش حالی و داشتن حالی خوش یعنی […]

ماه نورانی من

ماه کامل نبود، ولی بزرگ بود.  آسمان پر از ابر بود. پر از ابر های تیره در آسمانی تیره تر. هی میرفتند و می آمدند و جلوی نور ماه را میگرفتند. ولی ماه تا زمانی که آن ابر مزاحم کنار برود همچنان بود و نور می تاباند، هرچند نورش کم میشد. ولی بود…  همه ما به یک ماه نورانی نیاز […]

من غرغرو نیستم

من غرغرو نیستم، فقط کمی نق میزنم… خیلی خوب قبول، اصلا همه غر میزنند. اما میدانی چرا؟ چون آن چیزی که ته دلمان است را نمی توانیم بگوئیم و گلوله می شود این حرف و بالا نمی آید؛ پس ما هم کانال را عوض می کنیم و شروع می کنیم به غر زدن، بلکه فرجی شود و لا به لای […]

کنسرت

جیمز هادسن تیلرمی گوید: نخست ابزار موسیقی را درست کنید، سپس کنسرت ترتیب بدهید. راست می گوید. خیلی وقت ها چنان تحت تاثیر جوی که گرفتتمان ملتهب و آشفته ایم که نمیدانیم حتی درست داریم چه میکنیم.  هنوز نه به بار است و نه به دار ولی ما همه جا را پر کرده ایم از رخدادی که حتی هنوز مهمات […]

ترس از ترس

همه ما میترسیم از ترسیدن و بعد ترس را از ترس ضعیف انگاشته شدن پشت یک مشت لغات قلنبه و سلنبه پنهان میکنیم. استرس دارم، مظطربم، دلم آشوب است. تمام این احساس های مختلف که پشتشان قایم میشویم به گمانم از ترس سرچشمه میگیرند. همه شان شکل های مختلفی از ترسیدنند. ما از ترس این که پی ببرند به ترسمان […]

در پس نقاب اضطراب

به گمانم خیلی چیزها خودشان را پشت چیزهایی دیگر پنهان می کنند تا ما از وجودشان بی خبر باشیم. شاید خودشان را پنهان میکنند چون بخشی از سایه ما هستند. بخشی از نیمه تاریک وجودمان.  مثلا ترس، حسادت، کمال گرایی، همه اینها می توانند پشت نقابِ اضطراب پنهان شوند. ما مضطربیم ولی به چه علت؟  کلی دلیل می توانیم ردیف کنیم […]

گذر زمان

امروز در قفسه کتابخانه چشمم به یکی از کتاب های دوران نوجوانی ام افتاد. برخلاف خیلی از داستان های کودک و نوجوان که کهنه میشوند به مرور زمان و در بزرگسالی دیگر دلچسبی کودکی را ندارند، این از آن دست کتاب هایی است که هنوز هم جذبم می کند. شاید مشکل از ماست، نه مرور زمان و کهنه شدنِ مفاهیم. شاید […]

من که گفته بودم…

ترس از سرزنش شدن و مورد شماتت قرار گرفتن هم یکی دیگه از شکل های ترس هستش.ما می ترسیم که اشتباهی مرتکب بشیم یا به نتایج مورد انتظار نرسیم و مخاطب این جمله کلیشه ای و نفرت انگیز قرار بگیریم:دیدی بهت گفتم…یا اینکه:من که گفته بودم…البته واسه گفتن این جملات به دیگران حاضر به یراقیم، ولی خوب از شنیدنشون واهمه ای […]