سیزیف

اغلب به این نتیجه می‌رسم که زندگی ما هم مثل سیزیف است. ما هم محکوم به تکراریم. سیزیف یک اسطورۀ یونانی است و قصه‌اش از این قرار است که مرتکب خطایی می‌شود و خدایان مشورت می‌کنند که به چه محکومش […]

تهدیدِ رنج

همۀ ما در طی مسیر زندگی‌مان ناگزیر با سختی‌ها و مشکلاتی دست به گریبان می‌شویم که رنج‌هایی به همراه دارند. این سختی‌ها و مشکلات برای هر کسی متفاوت است و بالطبع درک و برداشت هر کس از آنها نیز. هرکسی […]

فرصت

تیک تاک ساعت هشدار گذر ثانیه‌هایی را می‌دهد که انباشته می‌شوند و ساعت‌ها و رزوها را می‌سازند. زمان می‌گذرد و من هنوز منتظر فرصت مناسبم. فهمیده‌ام که فرصت مناسب همیشه خودش پیش نمی‌آید. گاهی باید قلاب ماهی گیری را بیندازم […]

تأثیر گذارترین کتاب

یک سوالی هست که می‌پرسد تأثیر گذارترین کتاب یا کتاب‌هایی که خوانده‌اید کدام‌ها هستند؟ تصور کن بالای یک تپه مشرف به یک شهر کوچک ایستاده‌ای. هوا گرگ و میش است و چندان چیزی قابل تشخیص نیست. حالا چراغ‌های خانه‌ها و تیرهای […]

آب که از سر گذشت

آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب» به نظرم این ضرب‌المثل خیلی افسرده وار است یعنی یک وجب با ده وجب فرقی نمی‌کند؟ وجب به وجب اهمیت دارد. احتمالاْ آن کسی که این ضرب‌المثل را گفته […]

از رنجی که می بریم

برای اینکه زنده بمانیم و متصل به جهان، به امید و هدف و انگیزه محتاجیم. ولی آیا داشتن امید و هدف کافی است؟ یک نیروی محرک باید باشد که انگیزه‌ای تولید کند و چرخ حرکتمان را بچرخاند. نیرویی که وادارمان […]

پاییز از راه می‌رسد

پاییز از راه می‌رسد با پیش‌کشی‌هایش. سرمایی که لباس‌های گرم خفته در چمدان‌های ته انبار و کمد را فرا می‌خواند  و تو را وامی‌دارد که پناه ببری به آغوش گرم بخاری.  میوه‌هایی به رنگ برگ‌های پاییززده و لباس‌هایی گرم که با […]

خوشی‌های کوچک زندگی

یک لیوان چای می‌ریزم. عطر چای دور سرم می‌چرخد و به جانم می‌نشیند. جعبه خرما را بر می‌دارم. سه دانه خرما را کنار لیوان چای تویِ پیش دستی می‌گذارم. می‌روم به سمت میز. روی صندلی می‌نشینم و بشقاب را  کنار […]

توالی غم و شادی

یک لحظه چشمانت را ببند.  به بهترین لحظۀ عمرت فکر کن. شادترین زمانی که تا به حال داشته‌ای. یادت آمد؟ چه زمانی بود؟ چه خاطره ای بود؟ قبل و بعد آن خاطره را هم یک نگاهی بینداز.  می‌دانی؟ یک نکته […]