ایده یابی
ایده‌هایی برای صید ایده!

ایده‌هایی برای صید ایده!

در ادامه قرار است با لیستی از روش‌هایی برای صید ایده مواجه بشوید که به مرور تکمیل می‌شود. این ایده‌ها فقط برای کشف و صید ایده‌های داستانی نیستند. ما برای هر کار خلاقانه و غیر خلاقانه‌ای به ایده نیاز داریم.

1-اگرهای جادویی

این روش خیلی فراگیر است. تقریباً هرجایی که به دنبال روشی برای یافتن ایده‌های داستانی باشید، با این روش رو‌به‌رو می‌شوید. در این شیوه شما «اگرهای» ذهنی‌تان را لیست می‌کنید:

اگر خورشید تاریک شود، اگر از آسمان بستنی ببارد، اگر با یک خرگوش سخن گو روبه رو بشوم.

خیلی از ایده‌های داستانی معروف را در این «اگرها» می‌توانید پیدا کنید.

2-برهم زدن آرامش

می‌دانیم که اصل و پایۀ شکل‌گیری یک داستان بر به هم خوردن تعادل و آرامش است. شخصیت‌ها به خوبی و خوشی زندگی‌شان را می‌کردند ( یا حالا شاید از اولش هم در فلاکت دست و پا می زدند) که…

یک اتفاق غیر منتظره رخ می‌دهد و یک داستان شکل می‌گیرد. تقلا و تکاپوی شخصیت‌ها برای برگرداندن آرامش، قصه ما را شکل می‌دهد. البته که ته همه قصه‌ها قرار نیست به خوبی و خوشی تمام شود. اما همین تلاشِ شخصیت است که داستان را می‌سازد.

3-از ترس‌هایتان بنویسید

لیست چیزهایی که شما را می ترساند هم می‌تواند ایده‌هایی برای خلق یک داستان ایجاد کند. شخصیتی را در موقعیت مشابه قرار دهید و بلا بر زندگی‌اش نازل کنید. حالا شما یک ایده برای نوشتن داستان دارید.

می‌توانید از لیست موردعلاقه‌هایتان هم استفده کنید. مثلاً شخصیتی که شیفته نجوم است و خیال دارد دانشمند بزرگی بشود. حالا چه موانعی برای رسیدن به این هدف می‌توانید خلق کنید؟ لیستی از بلاها و اگرها بنویسید. بالاخره به یک ایده‌ای خواهید رسید.

4-برای مردم قصه ببافید

وقت‌هایی که بیکار نشسته‌اید یک گوشه و ملال را مزمزه می‌کنید و آه می‌کشید که خلق کار هنری سخت است، بهترین کار این است که خودتان را جمع و جور کنید و بنشینید به تماشای آدم‌ها. اگر می توانید از خانه بزنید بیرون و آدم‌ها را نگاه کنید. یا اگر پنجره‌تان مشرف به خیابان است برای هر رهگذر یک قصه‌ای ببافید. اصلاً اگر نه حال بیرون رفتن را دارید نه موقعیتش را تلوزیون را روشن کنید و یک فیلمی را انتخاب کنید. صدا را قطع کنید و حدس بزنید که هر شخصیت دارد چه می‌گوید یا چه قصد و نیاتی دارد؟ هدف این است که شما خیالتان را به حرکت وادارید.

در رمان دختری در قطار قصه همینجوری شروع می‌شود. زنی که هر روز توی قطار از حومه به لندن می‌رود و بر می‌گردد برای آدم‌هایی که از پشت شیشه می‌بیند قصه می‌سازد. و بعد درگیر یکی از همین قصه‌ها می‌شود.

5-دروغ‌های شاخ دار بگویید

به نظرم آدم‌هایی که در حرف‌هایشان اغراق می‌کنند و به قولی لاف می زنند و قمپز در می کنند، آدم‌های خلاقی هستند وگرنه بدون قوّۀ خلّاقیت و خیال پردازی چطور می‌توانند چنین دروغ‌هایی بگویند که با وجود علم به دروغ بودنشان بر منکرش لعنت بفرستیم؟

دروغ گفتن برای خودش هنری است! پس شما هم دروغ ببافید و تا می‌توانید اغراق کنید. قرار نیست که به کسی دروغ بگوییم و خدای نکرده به چوپان دروغگو یا شاید هم از شانس بدمان به پینوکیو تبدیل بشویم، فقط می‌خواهیم برای جنباندن خیال‌مان کمی از حدود واقعیت و راستی پایمان را فراتر بگذاریم.

«زمانی که اولین دایناسور بوجود آمد من هنوز پستانک توی دهانم بود.»

«آن وقتی که اهرام مصر را می‌ساختند من یکی از معماران بودم.»

جملات بالا دروغ‌هایی هستند که غیرقابل باورند ولی آیا شما کتاب کمدی‌های کیهانی را خوانده‌اید؟ راوی تمام داستان یک شخصیت است. او از وقتی که هنوز کیهان خلق نشده بود زندگی می‌کرده و برای‌مان خاطراتی می‌گوید. او همه چیز بوده. از ذره‌های ریز کیهانی تا حلزون و دیناسور و آدمیزاد. همه چیز بوده است. در تمام دوره‌های تکاملی.

برای ساخت چنین داستان‌هایی باید قوۀ دروغ گوییتان را پروروش بدهید.

6-فال گوش بایستید

البته که فالگوش ایستادن و استراق سمع کردن و دید زدن مردم کار بدی است. ولی از آنجایی که هدفمان خیر است وسیله‌مان را توجیه می‌کند. بعضی وقت‌ها می‌ایستم توی حیاط و به مکالمات همسایه‌ها گوش می‌دهم. صدایی از ته کوچه، پیرمرد دست چپی که با نوه‌اش کل‌کل می‌کند، همسایه دست راستی که باز با گربه‌ها دعوا می‌کند.

یکی از تمریناتی که در کتاب نویسندگی خلّاق آموختم این بود که یک سری مکالمه را ضبط کنید. (البته منظورمان این است که به حافظه‌تان بسپارید. خدای نکرده با ادوات مختلف صدای مردم را ضبط نکنید که پیگرد قانونی دارد) و بعد، از هر کدام یک جمله قرض بگیرید. حالا با این تکه‌ها یک متن بنویسید. متنی که این جمله‌ها درش به کار رفته باشد. قرار نیست بعد از این تمرین به یک داستان کامل برسید. این فقط تمرینی است برای بازی کردن با جملات و رسیدن به ایده‌ای داستانی.

7-جزئی نگاری کنید

هر جایی که آدمی هست و عملی ازش سر می‌زند می‌توان ایده‌ای برای ساخت داستان یا هر نوشته دیگری پیدا کرد. به عنوان یک نویسنده باید توانایی توصیف و ثبت وقایع را داشته باشید. البته که قرار نیست وقایع‌نگار یا تاریخ‌نگار یا چیزی در این مایه‌ها بشویم، ولی اینکه بنشینید و هرچیزی که در جریان است را به کلمه تبدیل کنید حسابی چرخدنده‌های ذهن‌تان را می چرخاند.

8-ارتباط ایجاد کنید

بین هر چیزی که ‌می‌بینید سعی کنید یک ارتباطی پیدا کنید. از هر لحاظی. یک سری الگو بسازید. چیزهای مختلف به چه شیوه‌هایی می‌توانند به هم مربوط شوند؟ این آدم با فلان شخصی که بهمان جا دیده‌ایم آیا می تواند ارتباطی داشته باشد؟

شاید بیشتر شبیه تفکر پارانوییدی‌ها به نظر برسد ولی برای خلق ایده و رسیدن به طرح داستانی کار ساز است.

9-از تجربیاتتان بهره ببرید

همۀ ما بالاخره هرقدر هم کوتاه عمر کرده باشیم یک سری ماجراها را از سر گذرانده ایم و خاطراتی برای نقل کردن داریم. خاطرات و تجربیات بهترین منبع برای خلق ایده و رسیدن به طرح است.

دفتر خاطرات و یادداشت‌های روزانه‌مان، آلبوم‌های عکس (هرچه قدیمی‌تر بهتر)، خاطراتی که این و آن نقل می‌کنند (خصوصاً بروید سراغ پدربزرگ مادربزرگ‌ها) و حتی موزه‌ها. قصه‌های واقعی بهترین طرح‌ها برای بازآفرینی هستند. پی و پایه حاضر و آماده است فقط کافی است کمی در اینجا و آنجا تغییراتی بوجود بیاورید.

10- برای عکس‌ها بنویسید

نوشتن متن بر اساس یک عکس هم کمی سخت است هم کار جالبی است. به خصوص عکس‌هایی که حاوی آدمیزاد یا یک جانور با ژست خاصی است. آلبوم‌های عکس هم برای خودشان گنجه‌ای از ایده‌ها هستند. برای آن آدم (یا آدم‌ها) یک قصه‌ای بسازید بدون توجه به اتفاقی که در واقع رخ داده بوده.

11- با دیگران حرف بزنید

حرف زدن با دیگران به طرز عجیبی می‌تواند ذهن آدم را شفاف کند. از مشکلی که در آن گیر افتاده‌اید بگویید. گاهی از کسی که گمانش را نمی‌کنید بهترین ایده‌ها را دریافت می‌کنید.

12- نوشته‌های قدیمی‌تان را بازخوانی کنید

به شخصه از این روش کلی سود جسته‌ام. با بازخوانی نوشته‌های قدیمی‌تان هم روند رشد و مسیری که طی کرده‌اید را مرور می‌کنید هم اینکه می‌توانید به ایده برید. شاید یک نوشته بد یک ایده درخشان در خودش گنجانده باشد. یا زمان آن رسیده باشد که به یک نوشته نیمه تمام سروسامان بدهید.

13-نوشته‌های دیگران را بخوانید

خواندن آثار دیگران هم کمک کننده است. کتاب، مقاله، یادداشت، پپادکست، فیلم، موسیقی، هر چیزی از یک ایده‌ای ساخته شده. شاید آن ایده برای شما هم آن‌قدر جذاب باشد که بخواهید مورد استفاده قرارش بدهید. نگران تکراری بودن ایده نباشید. مهم این است که چگونه به شیوه خاص خودتان آن را شرح و بسط می‌دهید.

راه‌های رسیدن به ایده و به قولی صید کردن ایده متفاوت است. نمی‌توان تضمین کرد با کدام روش حتماً به چیزی خواهی رسید. شاید مجبور شوی کلی برگه سیاه کنی یا مغزت را تحت فشار بگذاری. اما یک چیزی در این بین مشترک است. ایده در خلأ ایجاد نمی‌شود. باید یک فکری، حرکتی، حرفی چیزی باشد باید یک ورودی داشته باشیم تا خروجی هم داشته باشیم. پس خوب چشم‌هایتان را با شامپو بچه بشویید (برای جلوگیری از سوزش) و نیز گوش‌هایتان را، و حسابی حواس پنج‌گانه‌تان را به کار ببندید. باشد که همیشه دفترچه‌هامان پر ایده باشد.

7 نظرات در مورد “ایده‌هایی برای صید ایده!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *