شخصیت پردازی
کاراکتر حقیقی در مقابل کاراکتر داستانی

کاراکتر حقیقی در مقابل کاراکتر داستانی

فرقی نمی‌کند چه داستانی می‌نویسیم. یا از چه چیزی برای نوشتنش الهام گرفته‌ایم. یا حتی دربارۀ چه موجوداتی است؟ انسان؟ حشرات؟ ارواح؟ پارامسی‌های تک سلولی؟! به‌هرحال با کاراکتر سروکار داریم.

کاراکتر چیست؟

کاراکتر همان فردی است که وقایع بر او می‌گذرد. که کلام، افکار، تصمیم‌ها و اعمالش داستان رو پیش می‌بره.

هنری جیمز درمورد کاراکتر (شخصیت) می‌گوید:

«شخصیت چیست به جز آن‌که حادثه تعیین می‌کند؟ حادثه چیست به جز شرح و تصویر شخصیت؟ نقاشی و رمانی وجود دارد که شخصیت نداشته باشد؟»

داستان یک آینۀ جادویی است!

داستان قرار است بازتابی از زندگی حقیقی باشد، پس کاراکتر داستانی هم بازتابی از انسان حقیقی، در زندگی حقیقی است.

هر فردی در زندگی واقعی، یک کاراکتر حقیقی است. یک کاراکتر تاریخی است! اما افرادی که در داستان‌ها با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند، کاراکترهای داستانی هستند.

ما می‌توانیم از یک فرد حقیقی برای خلق یک کاراکتر داستانی الگو بگیریم. اما وقتی پا در قلمرو داستان می‌گذاریم، اوضاع قدری متفاوت می‌شود. در دنیای داستان‌ها کاراکترها نمی‌توانند برای خودشان بچرخند و هرکاری که دوست داشتند بکنند. بلکه اعمالشان باید در خدمت پیشبرد داستان باشد. البته قرار نیست موجوداتی فوق هوشمند طراحی کنیم. فقط ما به عنوان عروسک‌گردان پشت پرده، قرار است قدری با دلیل و منطق بیشتری حوادث و کنش‌ها را طراحی کنیم.

طبق گفتۀ ای.ام.فورستر، یک کاراکتر داستانی در 5 مورد با کاراکتر حقیقی تفاوت دارد. ویژگی‌هایی که در کاراکتر داستانی کمتر است.

او به‌دنیا آمد

زندگی ما زمانی آغاز می‌شود که به دنیا می‌آییم. و باید تمام ثانیه‌ها و روزها را پشت سر بگذاریم تا رشد کنیم و بزرگ شویم. اما لزومی ندارد که همیشه به تولد کاراکترهای داستانی‌مان بپردازیم. فرقی هم نمی‌کند که این کاراکتر اصلی است یا فرعی.

بچۀ رزمری

بد نیست که خودمان تاریخچۀ کاملی از کاراکترها داشته باشیم، اما نیازی نیست که حتما آن را در داستان نشان بدهیم یا درباره‌اش حرفی بزنیم.

ما درصورتی به تولد یک کاراکتر اشاره می‌کنیم، که  نقش خاصی در داستان داشته باشد. در شرایط خاصی رخ بدهد یا روابط خاصی را به نمایش بگذارد. پس برخلاف زندگی عادی که هرکسی هروقتی می‌تواند به دنیا بیاید، در جهان داستانی، پشت هر تولدی که به آن اشاره می‌شود باید دلیل خاصی وجود داشته باشه.

الان وقت ناهار است!

 در جهان حقیقی ما هرزمانی که گرسنه‌ باشیم غذا می‌خوریم. هروقتی هم که گرسنه نباشیم غذا می‌خوریم! اما در جهان داستانی، فقط زمانی می‌توانیم صحنۀ غذاخوردن داشته باشیم، که آن صحنه یا خوردن، بخواهد اطلاعاتی به ما بدهد. آیا افرادی دور هم جمع شده‌اند؟ پس می‌توانیم بفهمیم رابطه‌شان با هم چطور است؟ آیا شخصی به شیوۀ خاصی غذا می‌خورد؟ غذا خوردنش قرار است به ما چه بگوید؟

هانیبال

البته این حرف به این معنا نیست که در داستان نباید از خوردن کاراکتر گفت، اما قرار نیست تمامِ خوردنش در طول روز را نشان بدهیم. و افشای اطلاعات را از یاد نبرید!

هیس! همه خوابند

ما آدم‌های حقیقی هرزمان که خستگی امانمان را ببرد می‌خوابیم. حتی خیلی وقت‌ها از سر بی‌کاری و بی‌حوصلگی می‌خوابیم! ثانیه‌ها و روزها را هم پشت سر می‌گذاریم اما قرار نیست تمام اینها در داستان بیاید. یا هرباری که روز به پایان رسید یا کاراکتر خواست بخوابد آن رو نشان بدهیم. زیرا در داستان باید بخش‌های تکراری و کسل کننده حذف بشوند.

پس تنها زمانی خوابیدن کاراکتر داستانی را نشان می‌دهیم، که قرار باشد اطلاعات خاصی به ما بدهد. از آن‌جایی که خوابیدن ارتباط تنگاتنگی با شرایط روحی فرد دارد، نحوۀ بخواب رفتن و خوابیدن، یا حتی رویاها می‌توانند اطلاعات زیادی دربارۀ او بدهند. آیا فکرش مشغول است؟ آیا درگیر کابوس است؟ آیا از زندگی که دارد خسته شده؟

راستی! آیا زمانی که کاراکترمان در خواب ناز بوده، اتفاق خاصی رخ داده؟

میزری

که عشق آسان نمود اول!

کاراکترهای داستانی فقط زمانی عاشق می‌شوند که اون عشق قرار باشد گره‌هایی در داستان ایجاد کند یا گره‌هایی را باز کند.

شرلوک هلمز

صحنه‌های عروسی و خواستگاری هم زمانی نمایش داده می‌شوند که بخواهند اطلاعاتی به ما بدهند یا اینکه نقش خاصی در داستان داشته باشند. برای مثال داستان دربارۀ آن باشد یا اینکه بخش مهمی از داستان باشند. گره‌ای را باز کنند یا گره‌ای تازه بزنند.

بوی حلوا بلند شد!

در داستان هم زندگی کاراکتر با مرگ تمام می‌شود. اما باز هم کشتن کاراکترها باید یک دلیل خاصی داشته باشه. و تازه! نمی‌توانیم هرزمانی هرکاراکتری را بکشیم. زیرا اغلب اوقات داستان با مرگ کاراکتر اصلی تموم می‌شود و چیز خاصی برای روایت کردن باقی نمی‌ماند. پس اگر قرار است مرگ کاراکتری را نشان بدهیم، آن صحنه باز هم باید اطلاعات و سرنخ‌هایی درمورد داستان، کاراکترهای دیگر یا حوادث آینده به ما بدهد.

هری پاتر

خلاصه که به عنوان نویسنده باید سنارویی بچینیم و چیزهایی را نمایش بدهیم که در خدمت آن داستان باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.