داستان نویسی
چگونه در داستان تعلیق ایجاد کنیم؟

چگونه در داستان تعلیق ایجاد کنیم؟

تعلیق یعنی با منتظر نگه داشتن مخاطب، درمورد اتفاق‌های بعدی، در او کنجکاوی، انتظار و دلشوره ایجاد کنیم. ممکن است ما درست شبیه به کاراکتر ندانیم که پشت در چه چیزی مخفی شده. شاید هم بدانیم. اما او بدون آگاهی به پیش می‌رود. احتمال هم دارد که به شکلی دقیق ندانیم چه خطر یا واقعه‌ای در شرف وقوع است اما به خاطر حال و هوای داستان بدانیم که حتما اتفاق بدی رخ می‌دهد. اما چه زمان؟ و این سؤالی است که تعلیق را شکل می‌دهد.

مثال کلاسیک برای شرح تعلیق، بمب زیر میز است. ما می‌دانیم بمبی آن زیر دارد تیک تاک می‌کند. ممکن است هیچ کس نداند که بمبی در کار است. شاید هم بداند اما نداند که چطور خنثایش کند. خلاصه که نمی‌دانیم بمب می‌ترکد یا نه؟ درست شبیه به کاراکترهای داستان. و اولین شیوه برای ایجاد تعلیق همین است:

  1. می‌میرد یا نه؟!

به این فن «آویزان از لبۀ پرتگاه» می‌گویند. و جان می‌دهد که از آن برای پایان فصل یا صحنه استفاده کنی. گلوله شکلیک می‌شود، فرد از بلندی سقوط می‌کند، آدم بده شیشه را می‌شکند و وارد می‌شود و بعد، تمام. حالا باید منتظر بمانیم تا برسیم به قسمت بعدی. و البته که قرار نیست در صحنۀ بعدی یا فصل و قسمت بعدی همینطوری عاقبت کار را نشان بدهیم. ما صحنه را برش می‌دهیم به یک صحنۀ دیگر. گاهی خطر روایت را تغییر می‌دهیم. یا زمان و مکان را. ممکن است پرش کنیم به مدتی بعد از آن اتفاق و آرام آرام اطلاعات بدهیم که در این مدت چه اتفاق‌هایی افتاده؟ یا اگر داستان از چند خط روایی شکل گرفته، به یک کدام از خط‌های دیگر وصل می‌شویم و دوباره در لحظۀ حساس ارتباط را قطع می‌کنیم و برمی‌گردیم سراغ ماجرای قبلی. چندوقت پیش فیلمی دیدم به نام نفرین شده. خالی از ایراد نبود. اما از لحاظ ایجاد تعلیق خوب کار کرده بود. خط‌های روایی مدام تعویض می‌شدند و به‌خوبی این تکنیک را برای پایان دادن به هر صحنه استفاده کرده بود.

پس کار اصلی که باید بکنیم این است که قدری وقت بکشیم. ولو شده برای چند ثانیه. اگر شخصی بیرون اتاق است و در اتاق بلبشویی به راه افتاده و مدام میان درگیری جاری در اتاق و آدم بی‌خبر بیرون از اتاق رفت و برگشت داریم. درست شبیه به یکی از سکانس‌های اولیۀ فیلم ترمیناتور. وقتی که ترمیناتور وارد خانۀ سارا شده و مشغول کشتن دوفردی است که در خانه‌اش بودند. دختر در آشپزخانه است. هدفونی روی گوش‌ها دارد و سر و بدنش را هماهنگ با موسیقی می‌جنباند. او رفته است سریخچال تا خوراکی بردارد. مرد در اتاق خواب است. ترمیناتور وارد می‌شود. با هم درگیر می‌شوند. دختر هیچ صدایی نمی‌شوند. سرش گرم خوراکی‌هاست. صحنه مدام برش می‌خورد. به درگیری جاری در اتاق و آشپزخانه و دختر بی‌خبر از همه جا. حالا دختر با چشمانی تقریبا بسته و حواسی پرت با بشقابی در دست وارد راهرو می‌شود. ترمیناتور پسر را پرتاب می‌کند. او به در کوبیده می‌شود. در از چارچوب کنده می‌شود و جلوی دختر می‌افتد. حالا تازه دختر متوجه حضور ترمیناتور می‌شود.

تمام این اتفاق‌ها در چند دقیقۀ خیلی کوتاه رخ می‌‎دهد. اما در همان چنددقیقه ما مدام مضطربیم. آیا دختر به موقع متوجه می‌شود؟ یا او هم به دست ترمیناتور کشته می‌شود؟ این نمونه‌ای از یک تعلیق کوتاه مدت است. یعنی فقط برای چند لحظه یا دقیقه، برای بخشی از داستان، یا تنها در بخشی از صحنه ایجاد می‌شود.

2.

(این متن به مرور تکمیل می‌شود.)

3 نظرات در مورد “چگونه در داستان تعلیق ایجاد کنیم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.