ایده یابی
چگونه خلاقیت نوشتاری خود را افزایش بدهیم؟ | یک راهنمای عملی برای افزایش خلاقیت در نوشتن

چگونه خلاقیت نوشتاری خود را افزایش بدهیم؟ | یک راهنمای عملی برای افزایش خلاقیت در نوشتن

در هر گوشه و کناری کلی نکته و تمرین برای افزایش خلاقیت خوابیده. به‌شخصه فقط می‌خوانم و عبور می‌کنم! اما گاهی که پای آن نکات تمرینی لقمه گرفته حاضر است، نمی‌توانم از آن چشم بردارم. اگر بگوید برو یک کتاب بردار و افتتاحیه‌اش را ادامه بده. به‌احتمال خیلی زیادی، می‌گویم باشد و هیچ کاری نمی‌کنم. اما وقتی یک بریده برایم گذاشته باشد و بگوید ادامه‌اش بده، حتی اگر ادامه‌اش ندهم، در همان لحظه ذهنم قدری ورجه‌وورجه می‌کند و خلاق درونم مثل گربه‌ای که بوی غذا به مشامش خورده، گردن می‌کشد که ببیند چه خبر است. امیدوارم این تمرین‌ها ووروجک خلاق درون‌تان را قدری بکشد بیرون.


1. برای عکس‌ها بنویس

برای انجام این کار کافی است توی گالری تلفن همراه‌ات یک چرخی بزنی و هرکدام که به دلت نشست را انتخاب کنی. یا اینکه اسم یک جانوری را توی اینترنت سرچ کنی (نوشتن برای جانورها معمولاً بهتر جواب می‌دهد!)

این پایین برایت چند دانه عکس می‌گذارم. شاید خلاقیتت را تحریک کرد. سعی کن برای هر تصویر دست‌کم یک صفحه بنویسی. چندثانیه روی آن تمرکز کن. چه چیزی پشت آن است؟ چه حس و حالی؟ چه افکاری؟ چه داستانی؟ اگر چیزی به ذهنت نرسید از به‌دردنخور بودن این تمرین و مقاله یا سلیقه‌ام در انتخاب عکس بنویس. مهم این است که یک چیزی بنویسی و دست و قلمت را گرم نگه داری.

تصویر اول:

تصویر دوم:

تصویر سوم:

تصویر چهارم:

تصویر پنجم:


2. برای موسیقی بنویس:

برای انجام این تمرین کافی است یکی از آهنگ‌هایی که باعث می‌شود مورمورت شود (منظورم سیخ شدن موهای تن‌ است!) را انتخاب و پخش کنی. بعد از اینکه کامل توی حس رفتی و احساس کردی داری وارد یک خلسه‌ای می‌شوی (همراه با مورمور شدن) آن وقت قلم را بردار و شروع کن به نوشتن.

این تمرین را می‌توانی به یک شکل دیگر هم انجام بدهی. در حالت دوم شما ایده‌ای برای نوشتن داری. اما ذهنت از برگۀ خالی هم سفیدتر است. پس می‌روی سراغ آهنگی که احساس می‌کنی نزدیکی‌ بیشتری با فضای ایده‌ات دارد. آن‌وقت نت‌های موسیقی کمک می‌کند تا ذهنت به یک آرامش نسبی برسد و کم‌کم تصاویر مبهم شفاف شوند.

این پایین چندتا آهنگ می‌گذارم. شاید یک کدام‌شان باعث شد مومورت شود یا به فضای ایده‌ای که در سر داری نزدیک‌تر شوی. سعی کن دست‌کم یک صفحه از حال و هوایت یا تصاویری که آن قطعه در ذهن‌ات زنده می‌کند بنویسی. اگر چیزی نداشتی به سلیقۀ افتضاح موسیقیایی من درودی بفرست و روی برگه پشت سرم غیبت کن. خلاصه هرچه می‌خواهی بنویس، فقط لطفاً از یک صفحه کم‌تر نشود.

موسیقی اول:

Ramin Djwad / The Pointy End

موسیقی دوم:

Karen Homayoufar / Safare Sabz

موسیقی سوم:

Johnny Klimek and Tom Tykwer / My Dream Ended Here

موسیقی چهارم:

Hans Zimmer / Not in Blood, But In Bond

موسیقی پنجم:

Kings and Creatures / Slamfire

3. ایده‌هایت را دور نریز

از قدیم گفته‌اند «هر ایده که خوار آید / یک روز به‌کار آید!» پس هیچ ایده‌ای را دور نریز. یک دفتری، دفترچه‌ای چیزی پر شالت داشته باش و هرچیزی که به‌ذهنت می‌رسد را ثبت کن. نمی‌گویم هرچیزی که به‌ذهنت می‌رسد ناب و بی‌نظیر است. اما شاید یک روزی به یک دردی خورد، شاید راه به یک ایدۀ دیگر برد. شاید توانستی با یک ایدۀ دیگر ترکیبش کنی. آدم از فردای خودش که خبر ندارد. پس یک دفتر کنار بگذار و تمام ایده‌هایت را ثبت کن.

شاید تا همین جا یک چندتایی ایده به ذهنت رسیده باشد. پس به جای تنبلی کردن همین حالا قلم و کاغذ بردار و در حد چند کلمه یا یکی دو خط درمورد این ایده‌ها بنویس. خیلی وقت‌ها همین تنبلی کردن‌هاست که باعث می‌شود ایده‌های خوبی را از دست بدهیم.


4. دست در دست ثور طوفان فکری راه بینداز

اگر به در بسته خورده‌ای و احساس می‌کنی هیچ ایده‌ای نداری، راه‌حل فقط یک برگۀ خالی است و یک قلم نوک تیز. اگر قلم و ماژیک رنگی هم داری چه بهتر. رنگ‌ها را بریز جلوی چشمت تا مغز خواب‌زده‌ات کمی هوشیار شود. حالا هرچیزی که به ذهنت می‌رسد را بنویس.

بالاخره یک مسئله‌ای هست که تو برای آن دنبال یک راه‌حلی. این مسئله چیست؟ از راه‌های ممکن و ناممکنی که به ذهنت می‌رسد بنویس. بدون ترتیب خاصی بنویس. تمام رنگ‌ها را بریز وسط. پای تداعی آزاد را هم به ماجرا باز کن و بگذار هرکلمه یا جمله دست یک کلمۀ دیگر را هم بگیرد و بیاورد. هیچ به این فکر نکن که این کار به چه دردی می‌خورد. فقط ذهنت را آن وسط خالی کن. بلند شو و از دیگران نظر بخواه. حتی نظرهای احمقانه و بی‌خاصیت را هم بنویس. آن‌قدر مغزت را بچلان که دیگر هیچ چیزی تویش نماند. اگر چیز پرتی هم به ذهنت رسید بنویس. هیچ ایرادی ندارد.

بعد از اینکه ذهن خودت و دیگران را خالی کردی، قدری از کار فاصله بگیر و بعد از کمی تنفس، برگرد سراغ این برگۀ آشفته. حالا یک خودکار قرمز دست بگیر و بعد از سبک سنگین کردن گزینه‌ها، آن‌هایی که به‌نظرت به‌دردبخور است را استخراج کن و توی یک برگۀ دیگر لیست کن.

برای شروع چطور است به موضوع همین نوشتار بپردازی؟ از خودت بپرس چه‌طور می‌توانم تمرین‌های بیشتری برای نوشتن گیر بیاورم؟ چه‌طور می‌توانم انجام دادن این تمرین‌ها را لذت‌بخش کنم؟ چه‌طور می‌توانم خودم را گیر بیندازم و از زیر بار تمرین‌ها فرار نکنم؟ بالاخره این هم خودش یک مسئله‌ای است!


5. دیالوگ کش برو

گوشت را تیز کن و دیالوگ‌هایی که در طول روز می‌شنوی را ثبت کن. هر دیالوگی که توجهت را جلب کرد یا احساس کردی بامزه است. این دیالوگ می‌تواند از دهان آدم‌های حقیقی یا خیالی بیرون آمده باشد. فرقی نمی‌کند مالِ یک کتاب یا فیلم است، یا اینکه از دهان عطار محله بیرون آمده. اگر احساس می‌کنی دیالوگ خوبی است و پتانسیل قلقلک دادن خیال و رسیدن به یک ایده را دارد، در هوا بقاپش و در دفترچه‌ات ثبتش کن.

کار فقط به جمع‌آوری ختم نمی‌شود. هر چند روز یک‌بار، دفترچه‌ات را بردار و ورقی بزن. دیالوگ‌های تازه و قدیمی را بخوان و هرکدام را باعث شد که تخیلت به کار بیفتد بردار. شاید دلت بخواهد چند دیالوگ را ترکیب کنی. هرکار عجیب و غریبی که دلت خواست انجام بده. دست خودت را باز بگذار. این پایین چند تمرین چیده‌ام که می‌توانی با این دیالوگ‌ها انجام بدهی:

۱: 5 تا دیالوگ بردار، تصادفی و بی ربط حالا سعی کن با اینها یک داستان بسازی. داستانی که این دیالوگ ها تویش گفته می‌شوند.

۲: می‌توانی چندتا دیالوگ برداری و بعد در جوابشان چیزی بنویسی و این‌ها را ادامه بدهی.

۳: یک بغل دیالوگ بردار. فرض کن که اینها پشت سر هم شنیده شده‌اند. مثال:

«-دیگه چیزی به غروب نمونده.

+حتماً یه گندی زده.

-می‌شه این‌قدر نگران نباشی؟

+بیشتر از این نمی‌تونم صبر کنم.»

حالا سوال بپرس و خیال بباف. این‌ها چه کسانی هستند؟ چرا این‌جا هستند؟ قرار است چه کنند؟ چه زمانی می‌خواهند انجامش بدهند؟ دلیلشان چیست؟


6. ادامه دادن را جدی بگیر!

بعضی جمله‌ها آن قدر جذابند که دلت بخواهد ادامه‌شان بدهی. البته جذابیتشان بیشتر از این بابت است که خیال آدم را به‌کار می‌اندازند.

جمله‌های زیر را حداقل تا یک بند ادامه بده. هرچه بیشتر بهتر. اما اگر چیزی به ذهنت نرسید هیچ اشکالی ندارد. برو سراغ جملۀ بعدی. این فقط یک تمرین است که قلم‌مان را ورز بدهیم.

1. تا وقتی سوار ماشین نشدیم، متوجه نبودم دستش خونی شده. می‌گم:

2. از پله‌های ایستگاه کورلی بالا می‌رم، پاهام هنوز می‌لرزه. چند ساعته که…

3. اسکات می‌شینه، آرنج‌هاش رو روی زانوها می‌ذاره، سرش رو پایین انداخته، می‌گه:

4. با صدای تقۀ آرومی که به در می‌خوره، بیدار می‌شم.

5. پیپ داشت با نور نقره‌ای شدید چراغ قوۀ موبایلش، سیزدهمین فصل را می‌خواند که متوجه شد یک نفر دارد زیر چراغ خیابان راه می‌رود.


7. پنجره را عوض کن

تا به‌حال برایت پیش آمده که خودت را جای یک شخص دیگر بگذاری بلکه بفهمی در آن موقعیت چه چیزی توی کله‌اش می‌گذشت که آن‌طور رفتار کرده؟ در این تمرین قرار است چنین کاری کنیم. قرار است زاویه دید یک صحنه را تغییر بدهیم. مثلاً اگر در این صحنه دو کاراکتر داریم که مشغول بحث و جدل هستند، هربار صحنه را از دید یک کدام بازنویسی می‌کنیم.

مثال:

«وقتی صدایش کردم از جا پرید. پارچ از دستش افتاد. تکه‌های شیشه، ذرات شکر و آب پخش شد کف آشپزخانه. دست چپش را مشت کرده بود. دستم را دراز کردم طرفش. گفتم:«زخمی شدی؟» تندی سرش را تکان داد که نه. دستش را عقب برد و پشتش پنهان کرد. می‌دانستم که هنوز ناراحت است. شب قبل دعوای بدی داشتیم. از همان وقت با من حرف نزده بود. می‌ترسیدم قهرش به درازا بکشد.»

خب، متن بالا از زاویۀ اول‌شخص نوشته شده. حالا می‌توانیم زاویه دید را به سوم‌شخص تغییر بدهیم و قدری بیشتر از احوالات زن باخبر بشویم:

«مرد آرام وارد آشپزخانه شد. زن سرش گرم پارچ آب بود و درست کردن شربت. مرد صدایش زد. زن از جا پرید. پارچ از دستش افتاد کف آشپزخانه و هزار تکه شد. نگاه مرد از خرده شیشه‌ها بلند شد به سمتش. زن شیشۀ کوچک را در مشت چپش فشرد. مرد دستش را دراز کرد و پرسید: «زخمی شدی؟» زن دستش را پشت سرش قایم کرد و سری تکان داد. وقتی به چشم‌های مرد نگاه می‌کرد یاد کبودی دور چشمش می‌افتاد و دردی که هنوز توی ساق پایش تیر می‌کشد. یک لحظه ترس برش داشت که نکند مرد بویی برده؟»

حالا تو مثال زیر را بردار و همان را از زاویه دید اول‌شخص بازنویسی کن. او چگونه دیده و شنیده؟ چه افکاری توی سرش موج زده؟ چرا به این‌جا رسیده؟ قرار است بعد از این چه کند؟

«سرخی غروب که افتاد روی فرش، از جا بلند شد. می‌دانست بیشتر از این منتظر ماندن بی‌فایده است. چمدانش را از گوشۀ اتاق برداشت. لحظه‌ای کنار پنجره توقف کرد. انتظار داشت در همین ثانیه‌های پایانی ردی از او ببیند. اما خبری نبود. انگار دیگر برای هیچ کسی در این دنیا اهمیتی نداشت چه بر سرش می‌آید. قاب عکسی که در دستش بود را انداخت زمین. صدای آرامِ ترک برداشتنِ شیشه حلقه زد دور سکوت اتاق.»


امیدوارم وقت بگذاری و لااقل یک‌دانه از این تمرین‌ها را انجام بدهی. به‌ویژه اگر احساس می‌کنی قلمت خشک شده و فرشتۀ الهام با دیدن روی ماهت کهیر می‌زند!

(این نوشتار به‌مرور کامل خواهد شد…)

2 نظرات در مورد “چگونه خلاقیت نوشتاری خود را افزایش بدهیم؟ | یک راهنمای عملی برای افزایش خلاقیت در نوشتن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.