هدفِ بزرگ تر، ترسِ بزرگ تر

می گویند هدف که باشد انگیزه هم هست. میگویند هدف هرچه مهم تر انگیزه بیشتر.

ولی به گمان من هرچه هدف مهم تر و بزرگ تر و تو چشم تر می شود، ترس هم پا به پایش قد می کشد. ترس از شکست خوردن، زمین خوردن، عدم موفقیت و یا هر چیز دیگر.

درست است که شور آفرین است ولی وقتی که هدف خیلی سخت شود و خطر شکست بالا، انگیزه افت می کند.

هر چه کمال گرایی بیشتر باشد ریسک پذیری کم تر می شود.

کمال گرایی که اوج بگیرد انتظار از خود به بالاترین میزان می رسد و انتظارات اطرافیان هم پیاز داغِ این ماجرا شده، باعث می شود توقع ها سر به فلک بکشند.

می چسبیم به منطقه امن و امانمان و از تجربه های جدید دوری می کنیم. هر بار هم که دست به انجام کاری میزنیم آن قدر خودمان را عذاب می دهیم تا بهترین نتیجه از آنِ ما شود و هر گاه این مهم به دست نیاید از زمین و زمان خشمگین شده و حسادت از پشت نقاب کمال گرایی رخی نشان می دهد. حسادت به جایگاهش. اینکه حالا او شده چشم و جراغ و ما شمعی در باد که به پت پت کردن افتاده!

گاه البته شرم است که از زیر نقاب سرازیر شده شروع میکند به نشت کردن و تمام وجودمان را در آغوش گرم و خیسش میگیرد.

گفته ام و باز هم میگویم کمال گرایی اگر از حد بگذرد مستهلک کننده است و تمام فکر و ذکر آدم را به کوچک ترین و پیش پا افتااده ترین مسائل جذب می کند.

گاهی هم فلج میکند آدمی را. آن قدر ترس هوار میکند روی سرت که حتی از برداشتن اولین قدم هم میترسی.

پس توی ساحل میمانی و با حسرت به دور شدن کشتی ها نگاه میکنی…

مطالب مرتبط:

کمال گرای وسواسی

در پس نقاب اضطراب

قانون همه یا هیچ

برچسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *