نوشته ای درباره نوشتن

تو قلم را در دست بگیر ، پشت میز بنشین و شروع کن به نوشتن.

تو اراده کن و بنشین منتظر کلمات.

التماسشان کن

آن ها می آیند.

نه اصلا میدانی؟! … ”پشت میز بنشین و بمان و گوش کن، حتی گوش هم نکن،

فقط منتظر بمان!

کاملا ساکت و تنها!!

دنیا خودش را به تو عرضه خواهد کرد،

تا پرده از چهره اش برداری!!! “ ( بر گرفته از سایت مدرسه نویسندگی)

و من ساکت و تنها این جا،

بر جایم خواهم ماند تا کلمات خود جاری شوند.

مثل زمانی که آرام می نشینی تا آن گربه ی ملوس نترسد و تو آرام آرام بتوانی به او نزدیک تر شوی.

مثل زمانی که همچو مجسمه ای بی حرکت می مانی تا آن پروانه رنگارنگ به تو نزدیک تر شود.

مثل خیلی وقت های دیگر 

فقط باید صبر کنی.

نوع این صبر کردن فرق میکند!

نمی توانی بروی پی کار خودت و سرت را به کار های دیگر گرم کنی و ادعا کنی که داری صبر میکنی و منتظر فرشته ی الهام مانده ای!

صبر کردن و انتظار کشیدن برای آشکار شدن الهام

زجر و زحمت و مصیبت خاص خودش را دار.

باید کلنجار بروی با خودت.

گوشه و کنار دفترت پر از خط خوردگی شود.

دورت پر از آشغال های کاغذی شود که از سر بی حوصلگی پر از چیز های بی خود شده!

و آن وقت در کمال ناباوری

یکهو همان وسط، کلمه ای جرقه میزند توی سرت.

مثل آذرخشی در هوای یکدست سیاه و ابری و طوفانی

و تو ناگهان همه چیز برایت آشکار می شود.

یک الهام درست و حسابی!

شاید به نظر کامل نباشد

ولی اعتماد کن

و بنویس و ادامه بده!!

نگذار آن نیروی قوی که در درونت شکل گرفته و مایل است قلم را روی صفحه به رقص درآورد کنترل کنی، یا اینکه سر کوبش کنی.

دل به دلش بده و بنویس و بنویس.

کلمات خودشان یکی یکی ظاهر می شوند و برگه را کم کم پر خواهند کرد.

تو فقط بنویس.

اگر هم به جایی رسیدی که یکهو حس کردی مثل ماشینی شده ای که سوختش دارد تمام می شود و به پت پت افتاده ای،

اگر کلماتت یکهو ته کشید،

نترس.

آرام باش و هر چه نوشته ای را باز دوباره بخوان.

یادت باشد که ویرایش نکنی.

فقط بخوان.

وقت برای باز نویسی زیاد است.

اگر در وادی باز نویسی گیر کنی پیش رفتن صعب و سخت می شود.

صرفا بخوان و برو جلو و بعد به جای خالی که رسیدی یکهو می بینی چیزی وادارت می کند به نوشتن.

حتی ممکن است قبل رسیدن به آخرین جایی که نوشته ای رخ دهد.

ممکن هم هست که هیچ چیزی به ذهنت نرسد.

اگر دستت همچنان خالی ماند نترس.

آرام باش و و چند باری باز بخوان.

اگر اتفاقی نیفتاد،

پس حالا وقت ادامه نیست.

پس معنی اش این است که فعلا این نوشته باید برود گوشه ای دور از چشم.

فعلا تو باید چرخی بزنی و نفسی تازه کنی.

و بعد به وقتش کلماتی برای ادامه آن خودشان به ذهنت خواهند آمد.

یادت باشد که قرار نیست همیشه تند و تند آثار فاخر ادبی تولید کنی.

حتی اگر نوشته ات چندان خوب نشد نگهش دار.

تمام چرک نویس ها و حتی ایده های احمقانه را!

همه اینها زمانی که حتی فکرش را هم نمیکنی به کمکت خواهند شتافت.

یک روز که داری بین فایل ها و صفحات قدیمی قدم میزنی یکهو چشمت می افتد به همین هایی که ازشان بیزار بودی و مایه ی خجالت بودند!

و بعد ناگهان ایده ای ناب به ذهنت می رسد.

حتی اگر این فایده را نداشته باشند، می توانند فراز و فرود هایت را و ضعف ها و قوتت هایت را به تو نشان دهند.

همان اول کار سعی کن آنچه به ذهنت می رسد را بدون اعمال فیلتر های سخت گیرانه روی کاغذ بیاوری.

زور نزن که از ب بسم الله یک اثر فاخر ادبی تولید کنی!!

همان طور که در ذهنت می چرخد و بر زبانت جاری می شود بنویس.

همان طور که سخن می گویی بنویس.

آن وقت میبینی که نوشتن چقدر آسان تر می شود.

نترس

این ها را قرار نیست کسی ببیند.

البته تا زمانی که خودت نخواهی

و آدم فضولی هم پیدا نشود که بخواهد در میان برگه هایت پرسه بزند!! 

راحت و رها بنویس

و تا جایی که می توانی بدون توجه به حجم و تعداد صفحه ها بنویس.

حتی اگر چیزی به ذهنت میرسد که به نظر نا مربوط به چیزی بوده که تا به حال می نوشتی و به قالب آن نمی آید

و یا مربوط به جملات چند صفحه پیش است

باز هم بنویس.

می توانی علامتی چیزی بزنی

یا نه همان طور به حال خودش رهایش کنی و موقع باز نویسی که رسید سر و سامانش بدهی.

وقت باز نویسی که برسد کم کم خودت می فهمی کدام جمله کجا باشد بهتر است.

فقط بنویس و خط به خط جلو برو.

نگران آشفتگی و در هم برهمگی جمله ها و کلمات نباش.

کار چیدمان و مرمت آثار مال باز نویسی است.

چرک بنویس و پرت و پلا.

اتفاقا در همین اتلافات ادبی ایده های نابی خوابیده و پنهان شده که به هنگام بازنویسی یکهو مثل ترقه، جرقه ای میزنند و ناحیه ای را در ذهنت روشن می کنند که  حتی برای خودت هم می تواند تکان دهنده باشد.

البته ممکن هم هست که تا مدت ها مطلقا چیز به درد بخوری ننویسی!!

نگران نباش!

فقط بنویس و پیش برو.

آموختن نوشتن مثل آموختن هر مهارت دیگری، بیش از هر چیزی نیاز به تمرین دارد و تمرین و تمرین…

باید دست هایت را و مغزت را ورزش بدهی

و با نوشتن مداوم اطلاعاتت را ورز بدهی.

تمام نوشته هایت را به نظر من هر چه قدر هم که فاجعه باشند بهتر است که نگاه داری.

نه!! اینبار بحث این نیست که نکته نابی را بعدا از تویش پیدا میکنی

نه

اینبار قصدم چیز دیگری است.

میخواهم از این طریق راز کوچک و شیرینی را با تو که مشتاق نوشتن هستی در میان بگذارم.

قدمی جلو تر بیا تا صدای آهسته ام به گوش ات برسد!!

نگهشان دار تا حجم روز افزون آنها تو را سر شوق بیاورند.

نمی دانی چه لذتی دارد وقتی مجبور می شوی نوشته هایت را تفکیک کنی

چون دیگر همه شان در یک پوشه جا نمی شوند.

و نمی دانی چه قدر لذت بخش است پر شدن تک تک آن پوشه ها.

وقتی که به حجم چیز هایی که تا کنون نوشته ام نگاه می کنم، وقتی به آن همه برگه ی سیاه شده چشم می دوزم

چنان قندی در دلم آب می کنند که قند خونم از حد مجاز بالاتر می رود!!

و نوشتن و نوشتن خوبی های زیاد دیگری هم دارد.

تو را از چیز هایی آگاه می کند که حتی روحت هم از حضورشان خبری نداشته است.

مثل همین حالا که اصلا فکر نمی کردم بتوانم در باره ی نوشتن و چگونه نوشتن، چیزی بنویسم و بعد از شروع کردن به نوشتن که با یاد آوری عبارتی از  آموزه های سایت مدرسه نویسندگی بود و می گفت که ”با درباره نوشتن نوشتن را آغاز کنید” شروع کردم به نوشتن چیز هایی تا با خودم مروری کرده باشیم برخی از تعلیماتم را

و در کمال ناباوری، صفحه ها یکی یکی پر شده و هنوز دارم می نویسم درباره چگونه نوشتن و صفحه ها را پر میکنم!!

وقتی که عادت کنی به نوشتن ناخودآگاه تمام نشخوار های ذهنی ات را به جای قرقره کردن در ذهنی آشفته،

می ریزی در آب روان کاغذ خالی!!

عادت می کنی که هیجان هایت را سر برگه ها خالی کنی!

و در میان خطوط یکهو خاطراتی محو و گنگ از زمان های دور و دراز کم کم در مقابل دیدگانت جان میگیرند.

و وقتی که هی بنویسی شان باز هم در کمال ناباوری می بینی که چطور ناخودآگاهت را تخلیه می کنی و در اصل شروع می کنی به روانکاوی خودت!!

من از سیر کردن در میان نوشته های قدیمی ام است که می فهمم کجا و کی حالم خوب بوده

 و چه زمان به مرز از هم پاشیدگی روانی رسیده ام یا و در چه زمان نغمه پردگان مرا پر از شور زندگی می کرده.

می فهمم در چه تاریخی امید وار بودم یا به وادی افسردگی پا گذاشته ام.

نوشته هایم را تاریخ میزنم و حتی گاه ساعت و بعد این ها می شوند پرونده ای از احوالات درونی و روانی من!!

حتی گاه در میان نوشتن هایت چیز هایی از دستت در می رود که حتی فکر نمی کردی در گوشه و کناری از ذهنت بوده باشد.

نوشتن خیلی فواید دیگری هم دارد

و این قدر زیاد است که من همه اش را نمی دانم!

چقدر نوشتن حال خوبی دارد.

چه قدر لذت بخش است.

و چه حس رهایی نابی را به من ارزانی می دارد.

و من در این برگه ها نغمه شادی و فریاد سر می دهم!!

بنویس که نوشتن همیشه راهگشاست!

کلمات را مزه مزه نکن!

هر چه به ذهنت رسید را خالی کن روی برگه!

فرغون فرغون کلمه وجمله را روی هم بچین و طرح آرمان شهرت را،

طرح دنیای آرزو هایت را،

طرح غم ها و شادی هایت را

و هر طرحی که می خواهی را روی این برگه های خالی بریز.

بعد سر فرصت که زمان باز نویسی رسید، آرام و صبور بنشین و بخوان و اصلاح کن و حذف کن و اضافه و هر چه به ذهنت می رسد.

گاهی نیاز است بار ها و بارها بخوانی و تغییر دهی

تا نوشته به دلت بنشیند.

یک جورهایی میشود گفت که آن نوشته اولیه مثل زدن طرح و اتود اولیه ی یک طرح برای نقاشی است و بعد بازنویسی مثل ایراد گیری و زدن رنگ و سایه و این چیز هاست.

آن قدر باید فرمت ها را تغییر دهی تا راضی ات کند.

میزان و قالب خاصی برای بازنویسی نداریم

که مثلا باید این قدر بازنویسی کنی یا نوشته نهایی ات باید آن طور شود.

ممکن است یک بار کافی باشد شاید ده بار یا هر چند بار!

می توانی روی تشخیص خودت به تنهایی تکیه کنی،

می توانی هم برای کسی بخوانی و نظر بخواهی.

خلاصه اینکه نوشتن و شروع کردن برای نوشتن ساده تر از چیزی است که خیال می کنی.

تو شروع کن کلمه ها خودشان می آیند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *