نور و نوا

و در آن هنگام که هیچ نیست،

نوری انگار می تابد.

و از هیچ

چیزی پدید می آید

بر صفحه خالی.

شاید کلمه ای باشد از یک داستان،

نتی باشد از یک موسیقی،

یا طرحی باشد برای آفرینش چیزی،

یا شاید رنگی برای خلق یک عالم.

آن هنگام که گمان می کنی هیچ نداری،

در همان نزدیکی،

چیزی انتظار می کشد،

برای کشف شدن،

برای دیده شدن،

برای به صفحه کشیده شدن.

یک بو

یک نوا

یک اسم

یک شکلِ بی شمایل،

هرچیزی

می تواند چیزی باشد.

یک یادِ دور،

یک زندگی نزیسته،

یک خوابِ شگفت،

گلی در دست گل فروش،

برگی رقصان بر دامان چمن،

نوری لرزان بر شیشه پنجره ای.

تمام جهان حرفی است برای گفتن،

نوایی برای شنیدن،

و طرحی برای آفرینش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *