مهمان ناخوانده

تقریبا همه ما قصه خاله پیر زن با آن مهمان های نا خوانده اش، در شبی بارانی را به یاد داریم. دلش به رحم آمده بود و همه را راه داده بود به خانه کوچکش.
قاعدتا مهمان با مهمان ناخوانده فرق می کند. مهمان خبر می دهد. می دانی قرار است بیاید و برای آمدنش آماده ای و منتظر؛ ولی مهمان ناخوانده بی خبر پا می شود یکهو می آید در خانه را می زند. البته در ایامی مثل اعیاد یا یک سری مناسبت ها و موقعیت ها دیگر به نظرم مهمان ناخوانده محسوب نمی شوند.
راستش خودم به شخصه چندان با مهمان ناخوانده میانه خوبی ندارم. حتی اگر شده سر کوچه زنگ بزند، بگوید سر کوچه ام. ولی اینکه یکهو صدایِ در و یکهو مهمان، حقیقتا برایم خوشایند نیست.
کم نبوده تعداد دفعاتی که با شنیدن صدای در و اضطراب هایِ منجر به سکته، بند و بساطِ خواب، غذا، جزوه هایِ درسی یا هرچه که بوده و نبوده را از پای تلوزیونِ هال بار زده ایم و در گورِ دسته جمعیِ نزدیک ترین اتاق چپانده ایم.
از این دست مهمان ها بالا تر به گمانم مهمان های شهرستانی هستند. اصلا یک جور اضطراب خاصی را به دلِ صاحبخانه می اندازند. حالا فرض کن همین مهمان بخواهد ناخوانده بیاید. یکدفعه زنگ می زند که  مثلا پلیس راه را رد کرده ایم و تا اینقدر دقیقه دیگر می رسیم. مثلا می خواهد ما را با این کارش شگفت زده کند که بعد از مدت ها از شهر الف کوبیده بیاید به شهر ب.
یکدسته مهمان هم هستند که بنا به ضرورتی مهمان می شوند. یکباره اتفاقی رخ می دهد و مجبور است راهی شود به سمت مان. در این مورد آخری معمولا هیچ یک از طرفین احساس راحتی نمی کنند. اصلا همین که می گوید بلیطم را گرفته ام صاحبخانه ته دلش هُری میریزد.
بالاخره همه ما گاه پیش می آید که حالِ مهمان داری کردن را نداریم و ته دلمان ناراضی است و روی لبمان لبخندی تصنعی می نشانیم و در همین میان در تضاد بین دل و رخ مان قلب و ذهنمان دچار عذاب وجدان می شود.
به هر حال مهمان حبیب خداست و رحمت. ولی به نظرم قبل از رفتن به خانه کسی خوب است که خبری بدهیم. شاید الان که ما هوس دیدار و مهمانی رفتن زده به سرمان، او موقعیتش را نداشته باشد. شاید خانه اش به هم ریخته است یا یخچال خانه اش خالی. به نظرم خوب است فرصتی دهیم تا آن طوری که دوست دارد ازمان پذیرایی کند.

برچسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *