قصه می بافم

این روز ها با تمام شدن ترم جاری، مشغول بافتن کلمات و قصه ساختنم. کارم چندان بد نیست. دارد پیش می رود. تمارین گفت و گو نویسی را یکی پس از دیگری جلو می روم. قصه می خوانم و قصه می بافم. چند پست پایین تر یکی از همین قصه های بافته شده را فرستادم هوا (کلید های گمشده). امشب هم قصد داشتم یکی دیگر از قصه هایی که امروز هنگام هزار کلمه نویسی بافتم را قرار دهم، اما احساس کردم آن طور که باید نیست. جمله ها و ترکیب ها باب میلم نبود به تمامی. شاید از سوسه های کمال گرا باشد. شاید نباشد. به هر حال دست از قصه بافتن نخواهم کشید و قصه های دور و دراز خاک خورده را هم از فایل ها بیرون خواهم کشید. در این یک ماهی که فرصت دارم می خواهم هر روزه اش قصه بافتن باشد و تمرین کردن. شاید به زودی زود دل و جرئتم برای انتشار قصه های دیگرم بیشتر شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.