غرغرو نباش

بیا حرف بزنیم و سوال بپرسیم به جای غُرغُر کردن. غر غر کردن آدم را پیر میکند. هم آدم را هم شنونده ها را. میدانی؟ از یک جایی به بعد شاید فقط از سر ترحم تحملت کنند.  از یک جایی به بعد هیچ کس حوصله ات را ندارد. از یک جایی به بعد همه می توپند به تو که چه قدر غر میزنی؟؟ و تو غر غر کردن ها را از سر میگیری. 
غر زدن وقتی می آید که ما یک مسئله را بزرگش میکنیم و بال و پرش میدهیم و الکی گُنده اش میکنیم و از کاه کوه میسازیم و قصه ها میبافیم و بعد از ترس له شدن زیر آوارش چنگ می اندازیم به دنیا و آدم هایش و اینگونه می شود که غر میزنیم. گاه هم اینقدر مسئله برایمان مهم است و گاه حیاتی که حتی نمیتوانیم به زبان بیاوریمش از سرِ ترس، خجالت، شرم یا هرچیز دیگر. و بعد پیکان کمان را به جهتی مخالف به جهتی پرت و بی ارتباط نشانه میگیرم و شلیک تسلسل وار غُر هایمان آغاز میشود. و به هر چیزی پیله مکنیم و کنایه میزنیم، به غیر از موضوع اصلی. به هر حال دلیل غر زدن ها هر چه باشد ، غُر زدن برای من تنها یک معنا دارد؛ چنگ انداختن و به دنبال دستاویزی گشتن برای خلاصی از مردابی از ترس یا شرم یا هرچیز دیگری که درحال بلعیدن ماست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *