سفر به آینه

خیره می شوم به چشمانش و در انعکاس تصویر خودم در مردمک های چشم او غرق می شوم.

لبخندی می زنم، او نیز.

دقیق می شوم در تک تک اعضای صورتش، او نیز.

و باز در انعکاسِ بی انتهای تصاویرِ هم غرق می شویم.

اون من است و من او.

من به شکل اویم، او به شکل من.

از آینه فاصله می گیرم، او نیز.

دور می شوم، او نیز.

کنار می روم و او هم در دنیای تصاویر بر می گردد سر کار و زندگی اش!

این منم

این منم در آینه یا تویی برابرم

ای ضمیر مشترک ای خود فراترم!

در من این غریبه کیست؟

باورم نمی شود

خوب می شناسمت در خودم که بنگرم

این تویی خود تویی در پس نقاب من…

ای مسیح مهربان، زیر نام قیصرم!

ای فزون تر از زمان دور پادشاهیم

ای فراتر از زمین مرز های کشورم

نقطه نقطه خط به خط، صفحه صفحه

برگ برگ

خط رد پای توست سطر سطر دفترم

قوم و خویش من همه از قبیله غمند

عشق خواهر منست، درد هم برادرم

سالها دویده ام از پی خودم ولی

تا به خود رسیده ام دیده ام که دیگرم

در به در به هر طرف

بی نشان و بی هدف

گم شده چو کودکی در هوای مادرم

از هزار آینه تو به تو گذشته ام

می روم که خویش را با خودم بیاورم

با خودم چه کرده ام؟؟؟

من چگونه گم شدم؟؟؟

باز می رسم به خود از خودم که بگذرم…

قیصر امین پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *