داستان جنایی
سرنخ در داستان‌ | رشته‌ای که ما را به مقصود می‌رساند

سرنخ در داستان‌ | رشته‌ای که ما را به مقصود می‌رساند

سرنخ در داستان‌های معمایی و جنایی کاربرد زیادی دارد. درواقع سرنخ نشانه و اشاره‌ای است که مخاطب و کاراکتر اصلی، کارآگاه داستان یا هرکس دیگری که می‌خواهد از این ماجرا سر در بیاورد را راهنمایی می‌کند. اگر جانی (یا هر عاملی که جرقۀ داستانی را زده) ناشناس باشد، سرنخ‌ها ما را به هویت او می‌رساند.

اگر هم هویتش از ابتدا مشخص باشد، سرنخ‌ها قهرمان را به سمت کشف هویت و دستگیری او هدایت می‌کنند.

سرنخ می‌تواند به 2 شکل ارائه بشود:

  1. سرنخ آشکار
  2. سرنخ نهان

شواهد و مدارک

سرنخ آشکار به روشنی قابل مشاده است: سلاح قتل، پوست یا خونی که زیر ناخن مقتول مانده. تار مویی که روی لباس است. رد کفش یا هرچیز دیگری که آشکارا در صحنۀ جرم قابل مشاهده است.

نویسنده باید این سرنخ‌ها را به شکلی نشان بدهد که بی‌اهمیت یا بسیار مهم به‌نظر برسند.

استنتاج کردن

سرنخ نهان با اعمال کاراکترها آشکار می‌شود. درواقع یا سرنخ‌هایی که منجر به کشف معمای جنایت می‌شود همراه کاراکتر است یا کاراکتر با تحلیل آن‌ها معما را حل می‌کند.

پس سرنخ پنهان نیازمند نتیجه‌گیری و استنتاج است که می‌تواند با تحلیل سرنخ‌های آشکار و کنار هم چیدن آن‌ها به‌دست بیاید. سرنخ‌ها می‌توانند واکنش‌های قراردادی ایجاد کنند. از طریق نمایش سر و وضع افراد، شغل آن‌ها، نحوۀ کلام و منش آن‌ها. درواقع ما از مجموعه چیزهایی که می‌بینیم و برداشت می‌کنیم، سرنخ‌هایی استخراج می‌کنیم. این سرنخ‌ها ممکن مخاطب را به حل نهایی برسانند یا اینکه از مسیر اصلی خارجش کنند.

همه چیز باید منطقی باشد

کارآگاه داستان باید با یک قیاس منطقی و تحلیل و بررسی همین سرنخ‌ها هویت قاتل را کشف کند و او را به دام بیندازد. رسیدن به جواب نهایی نباید براساس حدس و گمان محض یا خواب و الهام اتفاق بیفتد. ممکن است ناگهان سرنخی کشف کند یا اطلاعتی گیر بیاورد که او را به یک بینش برای حل نهایی برساند. اما این درواقع جفت و جور شدن قطعۀ آخر پازل است. نه امداد غیبی تمام و کمال.

بیخودی چیزی را پیچیده نکنید

سرنخ باید مطرح و قابل مشاهده باشد. منظور از قابل مشاهده، ساده بودن است. پس ماجرا را خیلی پیچیده و خاص نکنید. هرجایی که قرار است مخاطب یک قدم به جواب نزدیک‌تر بشود، باید یک سرنخ آشکار در اختیارش بگذاریم. اگر هم قرار است مخاطب را از حدس زدن و جلو افتادن، معاف کنید، باید عمل داستانی را طوری پیش ببرید که بدون اینکه نیاز باشد معمایی را حل کنند و آگاهانه فکر کنند و درگیر ماجرا بشوند، داستان پیش برود و قاتل حقیقی فاش و دستگیر شود.

برای این‌کار می‌توانید مخاطب را درگیر ماجراها کنید. قدری مبهم پیش بروید و اجازه ندهید که همه چیز را واضح و شفاف ببیند. البته قرار نیست بیخودی مطالب را بپیچانید و خیلی مشخص به بیراهه بزنید. فقط وانمود کنید که ماجرا زیادی پیچیده است. می‌توانید چند حادثۀ فرعی‌ را به خط اصلی داستان گره بزنید که فقط در ظاهر به ماجرا مربوط است. هرچند که باید حواستان باشد در این کار زیاده‌روی نکیند. دراصل باید راست را نشانه بگیرید و بعد به چپ بزنید. اما حواستان باشد که خودتان مسیر را گم نکنید.

1 نظر در مورد “سرنخ در داستان‌ | رشته‌ای که ما را به مقصود می‌رساند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.