زمان

ایام از پی هم می گذرند

آیا این ماییم که در گذر زمان به جلو می رویم و ایام را پشت سر می گذاریم ؟ 

یا این زمان و روزگار و ایام است که ما را پشت سر جا می گذارند و به پیش می روند؟

ما ثانیه ها را پشت سر وا می نهیم

یا آنانند که که با پوزخندی بر لب ما حیرت زدگان را در این وادی جا گذاشته اند؟ زمان چگونه میگذرد؟

اصلا تمام موجودات گذر زمان را چون ما حس میکنند؟

در سیارات دیگر گذر زمان چگونه حس می شود؟

چه چیزی می تواند دقیق این زمان را اندازه گیری کند؟

این واحد های شمارش از کجا و چگونه سر  و کله شان پیدا شده است؟

چه کسی گفته که هر روز باید بیست و چهار ساعت داشته باشد؟

این خرده دقیقه ها و ثانیه ها را این نظام محاسبه زمان را چه کسی پایه ریزی کرده؟

چه چیزی تضمین می کند که این دستگاه های اندازه گیری زمان زمان حقیقی را می سنجند؟

چرا ما بی هیچ چون و چرایی به همین شکل حفظش میکنیم و به کارش میگیرم؟

چرا اینشتین به کل ماهیت زمان را برد زیر سوال؟ 

از زمان نیوتون به بعد زمان ثابتی بود، ثابت.

اینشتین آمد و گفت که زمان نسبی است،

که هر کس زمان را متفاوت ادراک می می کند.

حال که آن زمانی که بر من می گذرد تفاوت دارد با زمانی که بر دیگری میگذرد  چه چیزی چه وسیله ای کدام ابزار این تفاوت را می تواند شرح دهد و نشان دهد و به تصویر کشد؟

اگر زمان نسبی است پس چرا هنوز دارم از یک وسیله ثابت برای اندازه گیری اش استفاده می کنیم؟

چرا هنوز باید زمان من با دیگری یک سان باشد حال آن که یک امر نسبی است؟

ابن همه جنگ و هیاهو به خاطر این ادراکات متفاوت نیست؟

تمام فریاد هایی که بر سر هم می کشیم جز بر سر اختلاف عقیده و سلیقه و تفاوت در جهان بینی نیست؟

کاش قبل از فریاد هایی که بر سر هم هوار می کنیم کمی به این فکر می کردیم که شاید قصه هایی که برای خودمان ساخته ایم با دیگری تفاوت دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *