زندگی
در باب این روز های ملال آور

در باب این روز های ملال آور

به قالب روزها و هفته ها یی که می گذرند دقت کرده ای؟!

دیده ای که چقدر تکراری می آیند و می روند؟!

آخر چرا هر کاری کنی بازهم به یک سیر روتین و تکرار وار میرسی؟ اصلاً انگار این ذات دنیاست، یک چیزی است که از سرشت دنیا و ما جدا نیست.

هرکاری کنیم تهش یک چرخش تکراری داریم.

خورشید طلوع می کند آسمان تیره را پر نور و روشن می سازد و از آن پس به سمت غرب متمایل می شود و آرام آورام روشنی روز جای خود را به تاریکی شب می دهد.

می دانی چرا وقتی بیکاریم اینقدر کسل می شویم و حوصله مان سر می رود؟

چون تازه متوجه این می شویم که چقدر زمان تکراری است!

شب صبح میشود و بعد ظهر و در آخر به سمت شب میرود و این چرخه ی شبانه روزی هی میچرخد و میچرخد و تکرار میشود.

فصل ها و هفته و ماه ها و سالها همه شان جدا از هر چیزی، ذات و اصلشان شبیه هم است.

به هر حال تکرار یک چیز اجتناب ناپذیر است.

هی میچرخد و تکرار میشود.

فکر نمی کنم راهی برای فرار باشد.

میدانی حتی اگر هر روزت با دیروزت متفاوت باشد و در سال هیچ روزت کارهای مشابه نکنی اما بالاخره کلیتش تکراری است.

بهار می آید، شنبه تا جمعه می چرخد و تکرار می شود، چهار هفته میگذرد و ماه جدید می آید و بعد فصل جدید.

ولی این فصل سال دیگر دوباره و سال بعدش دوباره می آید و این طوری بوده و اینطوری خواهد بود. شاید یک تفاوت های ریزی داشته باشند ولی کلیت امر هیچ تفاوتی ندارد.

پس بیخود زور نزن که به دنبال یافتن یه سبک زندگی باشی که هیچ چیز روتینی نداشته باشد آن جور هم خوب نمیشود.

چون هر کاری کنی قالب و چهارچوب هیچ فرقی ندارد و تهش همه شان شبیه همند.

شبیه ها و شبیه ها.

پس آرام بگیر زندگی خودش به طور پیش فرض و اتوماتیک وار روتین است.

 تو نه میتوانی روتینش کنی نه میتوانی از این حالت خارجش کنی.

البته گفته بودم می شود یک تفاوت های ریزی ایجاد کرد مثل ساعت های مختلف برای انجام کارهای مختلف اما کلیت امر را، قالب و فرمت یک روز را نمیتوانی عوض کنی.

باز میچرخند ایام هفته و ماه ها تکرار می شوند در گذر سال ها.

میدانی  ما در چرخه ای گرفتاریم که میچرخد، شاید این همان چرخ گردون است.

هفته ها میگذرند و ما میمانیم وتسلسل پایان ناپذیر گردش ایام و ساعات.

ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها روزها را می سازند آنها هفته ها را و هفته ها با دست هایی در هم گره خورده میسازند ماه ها را، و آنها در اغوش هم میازند سال را.

هر ثانیه ای که الان دارد میگذرد دیروز هم گذشته بوده و روز قبلش هم، و فردا هم، و فردایش هم. انگار یک چرخه بی پایان است.

آری تفاوت دارند هر روز باهم، مثل این فیلم های علمی تخیلی نیست که در یک روز خاص گیر می کنند. مثل همین یکیشان که چند وقت پیش دیدیم، روز مرگت مبارک2. شخصیت اصلی فیلم در روزی که قرار است کشته شود و از قضا روز تولدش هم هست گیر می کند و چندین و چند بار همان روز را پشت سر می گذارد. هر بارکه می میرد دوباره زنده میشود و همان روز را زندگی می کند.

هر هفته و ماه و سال و روز وساعت و دقیقه و ثانیه همین جورند. هی می آیند و می روند.

 یک جمله ای مشهوری هست که می گوید: خیال می کنیم شهدا رفته اند اما آنها مانده اند و ما رفته ایم.

می دانی فکر می کنم منظورش این است که آن که شهید می شود، کلاً آنکه از این دنیا گذر می کند ارتباطش با علیت ها و معلول های زمانی این دنیا قطع می شود. دیگر مکان و زمان ما برش تاثیر ندارد. چون حالا او در یک بعد بالاتر از ماست و ما درگیر این زنجیره مسلسل وار هنوز داریم دور خودمان می چرخیم.

دقت کرده ای که از تاریخ مرگت عبور میکنی؟

ما از روز مرگمان می گذریم آن هم هر سال اما هیچ وقت متوجه نمی شویم. هر روز از ساعت و دقیقه و ثانیه زمان مرگمان میگذریم اما نمی فهمیم.

هر بار که سال تحویل می شود و یا مقلب القلوب خوانان پای سفره هفت سین نشسته ایم و منتظر شنیدن صدای در شدن توپ و اعلام سال جدید درهمان حال می دانیم که یک سال گذشته و از عمرمان کم شده و از سالروز مرگمان گذشته ایم بی آنکه بدانیم.

مثل این می ماند که دنبال چیزی بگردی و از جلویش رد بشوی و از بس که حواست پرت است نبینی اش.

البته بیشتر به این می ماند که دنبال چیزی باشی که نمیدانی چیست و نمیدانی دقیقاً چه شکل و ابعاد و رنگ و چه ویژگی هایی دارد.

تو می گذری و او هنوز مانده تا سال بعد شود و تو دوباره عبور کنی ازش .

 و یک سال میرسد که تو میخواهی عبور کنی اما او تو را میگیرد و نمیگذارد رد شوی.

میگیردت و میچسباندت بیخ دیوار و چشم میدوزد به چشمان ترسیده ات، پوزخندی نثارت میکند و تو را می برد. خواه بخواهی، خواه نخواهی و حتی اگر شده کشان کشان تو را خواهد برد.

او سال ها منتظر می ماند.

صبر و متانت و قطعیتش شگفت انگیز است. از زمانی که ما نبوده ایم تا زمانی که نخواهیم بود این زمان به همین شیوه پیش می رفته و از این پس هم به همین شیوه پیش خواهد رفت.

برچسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *