درکِ نوجوانی

خیلی هامان توی خانه یک کودک در شرف نوجوانی یا یک تازه به نوجوانی رسیده داریم. شاید خودتان نوجوان هستین یا خیلی وقت نیست که پا از آن بیرون گذاشته اید. شاید هم خیلی سال می گذرد و چندان به یادش ندارید آن دوران را. 
نوجوانی دوران غریبی است. فرد تقلا می کند با بزرگ تر ها همسان سازی کند تا رفتارش مقبول واقع شود. معمولا کارها و حرف ها و اعمالی از نوجوانان سر میزند که گاه عجیب و غریب می نماید.

البته این جا همه مشکل از آن نوجوان بی نوا نیست.

مشکل ما هستیم.

بله درست است.

ما در گیر کارهای خودمانیم و حوصله چندانی برای بیهوده گویی کس دیگری نداریم. هر چه نباشد وقتمان با ارزش تر از آن است که اینگونه تلف شود!

وقتی بچه ها می خواهند با من حرف بزنند و من به دلیل درس یا نوشتن یا هر کار دیگری آن ها از خود دور می کنم عذاب وجدان خفتم می کند و تا برایش وقت نذارم و پای حرف هایش ننشینم آرام نمی گیرم.

البته نه که بخواهم بگویم هر روز کلی وقت براشان می گذارم. نه. همچین ادعایی ندارم. ولی تا جایی که بتوانم. یک روز بیشتر این یک روز بیشتر آن و خوب طبیعتا بعضی روزها هم این منم که نیاز دارم به حرف زدن با کسی.

همان طور که ما اگر بخواهیم تلاش کنیم به برقراری ارتباط با کسی و او ما را مثل یک مگس سمج دور تر کند، احساس بدی پیدا می کنیم، این نوجوان های کوچک نیز چنین احساسی خواهند داشت.

در زیر مکالمه ای قرار می دهم:

-اَه، چرا این جوریه؟ چرا این قدر داد میزنن؟

+خوب داره تلوزیون نگاه میکنه. الان بهش میگم آروم باشه.

-ببین این گوشیه رو… می خوام از این گوشی ها بخرم.

+ام.. آره قشنگه (لبخندی زورکی)

-نگاه کن اینارو چه قشنگن؟ آهنگه رو گوش کن ببین قشنگه؟

+اهم. آره.(خدایا چرا ول نمی کنه؟)

-وقتی بزرگ شدم می خوام ماشین بخرم. مثل اون ماشینه بودا.

+(خدا یا چه گناهی کردم. من؟) باشه عزیزم. می شه فقط بذاری درسم رو بخونم؟ (تو رو خدا ول کن برو)

-باشه. ببخشید. (با قیافه ای آویزان می رود گوشه ای می نشیند)

+درسم تموم شد بعد حرف میزنیم باشه؟

-….

+….

-(غر غر های نامفهوم زیر لب)

+اَه این بچه چه قدر غر میزنه. حالا اگه گذاشت درس بخونیم؟

مشاهده نمودید؟ دقیقا مثل یک مگس مزاحم که دارد چرت نیم روزی مان را حرام می کند دورش می کنیم.

نوجوان ممکن است رفتاری عجیب و غریب داشته باشد و یا برای حالی کردنش مجبور شوی شانصد بار (معیار من برای خیلی زیاد)  یک چیز را تکرار کنی و بعد از یک اعصاب خوردی حسابی تازه انگاری دوزاری اش می افتد.

دلیلش مغزشان است. در دوران نوجوانی مغز برای عملکرد بهتر دچار یک سری تغییر و تحول ها می شود.

مثلا شروع میکند به ساختن و تقویت یک سری راه های عصبی مورد نیاز و جاده های عصبی که چندان مورد استفاده قرار نمی گیرند را مسدود میکند.

پشت پیشانی مان قطعه ای از مغز قرار دارد به نام پیش پیشانی. این قطعه در کنترل رفتار و تصمیم گیری نقشی اساسی و مهم دارد. حتی در شخصیتی که داریم.

از وقتی که به دنیا می آییم مغز در حال رشدمان تا سه سالگی به ساختن راه های عصبی ادامه می دهد. ولی بعد از آن شروع میکند به کم کردنشان و در نوجوانی کشتار جمعی راه می اندازد.

در این دوره مغز شروع می کند به هرس کردن خودش و حدود نیمی از این راه های عصبی پیش پیشانی را از بین می برد.

برای همین نوجوان ها گاه این قدر گیج و مبهوت می شوند. در تصمیم گیری مشکل دارند و وقتی در موقعیتی قرار می گیرند چندان پیش بینی کردنشان درست از آب در نمی آید.

علاوه بر این ها کلی تغییرات هورمونی رخ می دهد.

و این آشفته بازار مغز و سلول های عصبی و هورمونی باعث می شود که ویژگی های آشنای نوجوانی رخ دهد.

تغییرات نوجوانی بحث مفصلی است. از زیستی تا شناختی و اجتماعی.

اگر کمی اطلاعاتمان را در این باره افزایش دهیم درک رفتار نوجوان ها آسان تر می شود و به جای کل کل های بی پایان می توانیم راه هایی برای تعامل با آن ها بیابیم.

برچسب ها:

2 نظرات در مورد “درکِ نوجوانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *