ایده یابی
داستان بازتابی از زندگی حقیقی است | چگونه از اتفاقات واقعی داستان بسازیم؟

داستان بازتابی از زندگی حقیقی است | چگونه از اتفاقات واقعی داستان بسازیم؟

بارها شنیده‌ایم که زندگی حقیقی بزرگ‌ترین منبع الهام برای نوشتن داستان است. 

آیا همین که تمام وقایع را شرح بدهیم کافی است؟ هرچه که به واقع رخ داده و آن را از سر گذرانده‌ایم؟ پس تکلیف ایده‌های غیرمعمول چه می‌شود؟ حوادثی که هیچ‌گاه تجربه‌شان نکرده‌ایم یا تجربه کردنشان بهای سنگینی دارد.

چگونه می‌توانیم زندگی حقیقی را دستمایۀ داستان سرایی قرار بدهیم؟

ارسطو و هیچکاک چه می‌گویند؟

ارسطو در بوطیقا می‌گوید طرح داستانی تقلیدی از کنش حقیقی است. یعنی او داستان را بازتابی از زندگی حقیقی می‌داند. پس قرار نیست هرچه به‌واقع رخ داده را گزارش کنیم. فقط قرار است تصویری از آن ارائه بدهیم. و این تصویر می‌تواند به شکل‌های مختلفی و در قالب داستان‌های متفاوتی عرضه شود.

آلفرد هیچکاک گفته که درام همان زندگی حقیقی است اما بدون بخش‌های کسل کننده‌اش. درنتیجه برای انتقال اطلاعات از زندگی حقیقی به جهان داستانی، نیاز است از برخی بخش‌ها بگذریم. تا داستان کشش و جذابیت خودش را از دست ندهد. 

هر گفت‌وگویی ارزش ندارد که نویسنده در داستان بیاورد. گاهی اوقات، نویسنده‌ها برای چیزهای پیش‌پا افتاده گفت‌وگوهای کش‌دار و بی‌ربط می‌نویسند، زیرا فکر می‌کنند این‌گونه صحنه رئالیستی یا واقعی می‌شود. در عالم نویسندگی، اصطلاح «رئالیستی» اشاره به آن دارد که یک امری واقعی جلوه کند، بدون آنکه واقعاً واقعی باشد. اغلب چیزهایی که مردم دربارۀ آن‌ها صحبت می‌کنند ارزش تکرار ندارند، بنابراین گفت‌وگوی خوب گفت‌وگویی است که با تصیفۀ اجزای آن (اغلب با حذف کردن اجزای ملال‌آور آن) رنگ واقعی‌نمایی به خود بگیرد.
ریموند آبستفلد / صحنه پردازی در رمان

زندگی الهام بخش است

نصرالله قادری در کتاب آناتومی ساختار درام، با نگاه به نظریات ارسطو می‌گوید «مادۀ خام طرح، زندگی است. آنچه مسلم است از تمام حوادث، وقایع و رویدادها نمی‌توان برای طرح استفاده کرد. بلکه این وقایع و حوادث اولاً باید جذابیت و ثانیاً واقعیت‌نمایی داشته باشند. طرح تقلید اعمال آدمی است.»

جمال میرصادقی نیز در کتاب داستان‌های پلیسی می‌گوید: «داستان کوتاه و رمانی که براساس دیده‌ها و شنیده‌ها و کارهایتان نوشته می‌شود، مسلماً با آنچه در داستان می‌آید تفاوت خواهد داشت و داستان برگزیده‌ای از حادثه‌ها و وضعیت و موقعیت‌های زندگی است.
«جهان واقع» در تمامیتش یکپارچه است، وقتی تکه‌‌هایی از آن را برمی‌داریم و چیزهایی به آن اضافه می‌کنیم یا چیزهایی از آن کم می‌کنیم، یکپارچگی آن را به هم زده‌ایم و باید دوباره آن را یکپارچه کنیم و به آن وحدت هنری بدهیم. عناصر مهمی که در آفرینش این وحدت هنری شرکت دارند، عبارتند از شخصیت، پیرنگ، درونمایه، حقیقت مانندی، موضوع و…»

تجربه‌های عاطفی را دست کم نگیر

پاتریشیا های اسمیت در  فصل دوم کتاب طراحی و نوشتن داستان‌های معمایی می‌گوید: من نیمه وقت روی داستان آب عمیق کار می‌کردم و ساکن طبقۀ اول آپارتمانی بود در خیابان پنجاه و ششم شرقی واقع در منهتن که آب گرم نداشت و پنجرۀ پشتی هم به پلکان خروج اضطراری و یک نردبان راه داشت که به سه متر پایین‌تر منتهی می‌شد. همان اوایل که به این آپارتمان اثاث‌کشی کرده بودم، یک روز وارد شدم و پنج شش تا پسر پانزده ساله، شاید هم کم‌سن‌تر را دیدم که روی کتاب‌هایم قوز کرده بودند و جعبه‌های رنگی را که هنوز جایی نگذاشته بودم، باز کرده بودند. به سرعت از کنارم گذشتند و به طرف راهرو رفته و از در خارج شدند. من لای پنجره را کمی باز گذاشته بودم و آن‌ها از طریق پلکان اضطراری وارد شده بودند. با تربانتین رنگ‌هایی که روی چمدانم کشیده بودند را پاک کردم. اذیت شدم. روز بعد پشت میزم کار می‌کردم که صدای داد و فریاد و صدای شدید پرت شدن کفش به نردۀ آهنی پنجرۀ اتاق به گوشم خورد. آن پسرها در ده قدمی جایی که نشسته بودم درحال فرار از پلکان اضطراری بودند. ذهنم به هم ریخته بود و بسیار ترسیده بودم. چند ثانیه‌ای طول کشید تا خودم را پیدا کنم و واپسین جملۀ ناتمامی که را که تایپ کرده بودم، درست کنم.
من از کار آن‌هایی که دوست دارند سروصدا راه بیندازند، سر در نمی‌آورم و برای همین ازشان می‌ترسم. هنوز هم می‌ترسم و ازشان متنفرم. زمانۀ بدی شده است. این‌بار قلبم شروع کرد به تندتند زدن و منتظر ماندم تا ببینم آن پسرها چه وقت تصمیم می‌گیرند از آنجا بروند. جرئتش را هم نداشتم که چیزی به آن‌ها بگویم. شاید بشود اسم این اتفاق را گذاشت «تجربۀ عاطفی».
چند ماه بعد، از این اتفاق الهام گرفتم که نتیجه‌اش داستان کوتاه شد به نام «بربرها». آرشیتکت جوانی که انبوهی از کار بر سرش ریخته، از سروصدای بازیکنان فوتبال که بعدازظهر شنبه‌ها یکشینه‌ها در یک زمین خالی زیر پنجرۀ خانه‌اش مشغول بازی می‌شوند،


در عذاب است. از آن‌ها درخواست می‌کند کمتر سروصدا کنند، اما در پاسخ، دستش می‌اندازند و به او توهین می‌کنند. آرشیتکت جوان هم برآشفته می‌شود و از آن بالا یک سنگ چهار یا پنج کیلوگرمی را روی سر یکی از بازیکنان می‌اندازد و سرکارش برمی‌گردد. مرد مجروح را می‌برند و فردایش با سر باندپیچی شده برمی‌گردد تا بازی کند؛ اما از پلیس خبری نیست. از آن به بعد آرشیتکت را آزار می‌دهند: هنگام بازگشت به خانه، می‌بیند شیشه‌های پنجره‌ها را شکسته‌اند، داخل قفل در آدامس فروکرده‌اند و شب‌هنگام وثتی با چندتایی از آن بازیکنان روبه‌رو می‌شود، چند تا مشت می‌خورد. او می‌ترسد از پلیس کمک بخواهد، چون کاری که خودش مرتکب شده جدی‌تر از آن است آزار آن‌هاست.

زبان داستان روایت است

جمال میرصادقی در کتاب داستان‌های پلیسی می‌گوید: «اصولاً هرنوع ادبی (ژانر) از گونه‌ای بیان بیشتر استفاده می‌کند؛ اگر بخواهیم مطلبی را ادا کنیم و اطلاعاتی دربارۀ چیزی بدهیم، از بیان تشریحی بهره می‌گیریم. اگر بخواهیم شخصی را متقاعد کنیم یا او را با برانگیختن احساساتش ترغیب به انجام کاری کنیم، به بیان مباحثه‌ای یا ترغیبی متوسل می‌شویم. اگر بگوییم چیزی چگونه به‌نظر می‌آید و به چه شبیه است یا چه احساسی نسبت به آن داریم، از بیان توصیفی استفاده می‌کنیم. سرانجام اگر بخواهیم بگوییم چه حادثه‌ای اتفاق افتاده و بازتاب آن چه بوده است، بیان روایتی را به‌کار می‌بریم.
البته اگر تصور کنید که در داستان و دیگر انواع کلام فقط از یک نوع بیان استفاده می‌شود، اشتباه کرده‌ایم. هرنوع نوشته‌ای برای ارائۀ ویژگی‌های خود از خصوصیت‌های انواع دیگر نیز یاری می‌گیرد، اما هرکدام بر ویژگی‌های خود متکی است. اما آنچه داستان را از انواع دیگر متمایز می‌کند، غلبۀ بیان روایتی در آن است. به عبارت روشن‌تر، ساختار داستان (آغاز، میانه، پایان) برستون بیان روایتی گذاشته می‌شود. روایتی که مثل سینما یا تلوزیون حادثه‌ها را به‌طور محصوص و زنده نشان می‌دهد و برای دستیابی به آن، گاه‌گاه از انواع دیگر بیان نیز به‌طور محدود کمک می‌گیرد… اشتیاق برای شنیدن داستان در نژاد بشری بسیار قوی است. چون داستان حقیقت مانند است، نه خود حقیقت زندگی، و در آن با خواب و خیال آمیخته است.

داستان ترکیبی از حقیقت و خیال است

پس ما برای نوشتن یک داستان به مجموعی از حقایق، تجربه‌ها، عواطف، افکار و خیال‌پردازی نیازمندیم. اگر عینِ خودِ آنچه بر ما یا دیگری گذشته را نقل کنیم، داستانی خلق نکرده‌ایم. ماحصل زندگی‌نامه، شرح احوال، خاطره، مستند نگاری و گزارش است. داستان آن چیزی است که با قدری دخل و تصرف همراه باشد. چیزی به اضافه و منهای شواهد و مدارک قطعی و تاریخی. 

تجربه‌های زندگی حقیقی، مهم‌ترین منبع ادراکی ما برای خلق یک جهان خیالی است. اما این جهان خیالی، برای جذاب‌تر و پرکشش‌تر شدن، به قدری دخل و تصرف نیاز دارد. این دخل و تصرف لزوماً به معنای اضافه کردن خیال و دروغ نیست، گاهی شیوۀ روایت و تاکید برنقاطی خاص از واقعه، آن را داستانی‌تر و پرکشش‌تر می‌کند.

2 نظرات در مورد “داستان بازتابی از زندگی حقیقی است | چگونه از اتفاقات واقعی داستان بسازیم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.