چالش 30 داستان
خرسک و چک‌لیست روزانه

خرسک و چک‌لیست روزانه

(چالش ۳٠ داستان؛ روز بیست‌ودوم)

خرسک نشسته بود پشت میز. البته بهتر است بگویم روی صندلی لمیده بود. پاهایش را هم گذاشته بود روی میز و گوشه‌ای از کتابش تا خورده بود. اما خرسک بی‌حوصله‌تر از آن بود که کتاب را از زیر پایش بکشد بیرون. احساس می‌کرد یک تهوع توی دلش گیر کرده! حالت تهوع نداشت اما احساس می‌کرد چیزی شبیه به آن دارد بالا می‌آید.چشمانش را بسته بود و سرش از پشت صندلی آویزان بود. گردنش درد گرفته بود و پاهایش خواب رفته بودند اما خیال تکان خوردن نداشت. چشمانش را باز کرد و ترک‌های سقف را شمرد. نور چراغ باعث شده بود هرجا چشم می‌اندازد یک لکۀ سفید ببیند. سرش را بلند کرد و به‌سختی پاهایش را از روی میز کشید پایین. نگاهی به ساعت انداخت. باز تا نیمه شب چیزی نمانده بود و او هیچ کاری نکرده بود. کتابش را بست و خودش را تا قفسۀ کنار میز کشاند. تخته شاسی سبز را برداشت و شروع کرد به نوشتن کارهایی که در طول روز انجام داده بود. صبح دیر بیدار شده بود و به چندتا از کارهای مهم نرسیده بود. مثل بازنویسی یک مقاله و نت برداری برای یک مقالۀ دیگر. حتی نرسید توی چند سایت را دنبال پوستۀ جدید بگردد. قرار بود کمدش را مرتب کند که نکرده بود. لباس‌هایش را هم جمع‌وجور نکرده بود. آن کتاب مسخره را تمام نکرده بود و حتی یک خط هم برای پروژۀ جاری‌اش نت برداری نکرده بود. اصلاً امروز کاری کرده بود؟ هرچه فکر کرد یادش نیامد آخرین بار کی به چک لیستش سر زده. پس مجبور شد خودش و صندلی را چند سانتی روی فرش بکشد تا بتواند دفترچۀ چک لیست هایش را از توی قفسۀ کنار میز بردارد. دفترچه را باز کرد و دنبال صفحۀ روز گشت: خب اینو انجام دادم، این یکی رو هم انجام دادم، اینم که بعد رسیدم و یه مقداریشو انجام دادم. اینم میشه کفت که انجام دادم. اینم که حل شد و…»

او متوجه شد که هیچ موردی نمانده. تمام موارد آن یک صفحه خط خورده بود. حتی قدری کار مازاد هم انجام داده بود. خرسک لبخندی زد و با خودش فکر کرد که چراا همیشه خیال می‌کند هیچ کاری انجام نداده؟ البته به جای یافتن پاسخ این سؤال  گردنش را خاراند و شروع کرد به نوشتن چک لیست روز بعد.

6 نظرات در مورد “خرسک و چک‌لیست روزانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.