خاطرات جعلی

کله همه ما پر است از خاطرات رنگ به رنگ. برخی محققان (خاصه طرفداران روانکاوی) معتقدند که حتی خاطراتی را که به یاد نمی آوریم هنوز توی مغزمان داریم. منتها یک جایی اند که دستمان بهشان نمی رسد. وگرنه خاطره ها همان جا هستند. حتی ممکن است از لحظه های جنینی هم چیزی توی این جعبه که نامش حافظه است باشد.

کاری به متد های تقویت حافظه و رمزگذاری و رمزگردانی و پردازش و قلعه ذهن و این چیز ها ندارم؛ می خواهم راجع به خودِ خاطرات حرف بزنم. راجع به صحت و سقم شان.

خاطره اولین روز مدرسه ات را به یاد داری؟ چشم هایت راببند و سعی کن به یادش بیاوری. هر چه بیشتر بهتر. اینکه چه طور بود، چه کار کردید، اصلا چه لباسی پوشیده بودی؟ برای مامانت گریه کردی؟

حالا بیا یک خاطره دیگر را به یاد بیاوریم. اولین باری که توی بچگی گم شدی را به یاد داری؟ یا یک خاطره دیگر. یک چیزی که  خیلی قدیمی باشد. مالِ زمان دوری در کودکی ات باشد. حول و حوش سه چهار سالگی.

این حرف ها چه ربطی دارند؟ می خواهم چه چیزی را نشان بدهم؟

صبر کنید. به موقعش به آن هم می رسیم.

حالا بروید و با یک کسی که توی آن خاطره حاضر بوده حرف بزنید. ازش بخواهید آن خاطره را برایتان تعریف کند.

چه شد؟

چه قدر انطباق وجود داشت؟؟

گاهی انطباق زیاد است و گاه از هم فرسنگ ها فاصله دارند.

گاهی ذهنمان هیچ به یاد ندارد و خودش دست به کار میشود برای پر کردن این خلا. هرچه دیده و شنیده را با هم قاطی میکند تا یک خاطره بسازد. گاهی هم نه، خودش شروع میکند و با تخیل محض چیز های بی ربط و با ربط را به هم می بافد.

مثلا ممکن است شما یک زخمی داشته باشید، از ایام کودکی. و بعد ذهنتان چون دلیلی برایش پیدا نمی کند (علت واقعه را به یاد ندارد)  شروع میکند برایش یک خاطره جعلی ساختن.

گاهی وقت ها هم که می نشینید پای خاطرات دیگران از یک واقعه یا خاطره از دوران کودکی تان یا حالا هر وقت دیگر( مخصوصا وقت هایی که پای آلبوم های عکس خاطره تعریف شود) ذهنمان شروع میکند داده ها را به هم ارتباط دادن و شبکه ساختن و خاطره جعل کردن!

اصلا انگاری ذهنمان نمی تواند تحمل کند که ببیند دیگران چیزی را به یاد دارند و ما نه!

خودِ شخصِ شخیصِ بنده، خاطره دانَم پر است از خاطراتی که به شخصه در صحت و سقمشان شک دارم. مثلا یک تصاویر گنگی از زمانی که لوزه هایم را عمل کرده ام یادم هست ولی مطمئنم اینها ساخته های خودِ ذهن محترم است. از کجا این همه مطمئنم؟ چون آن موقع، آن طور که گفته اند به زور دو سالم بوده و در ضمن زاویه دیدی که توی این خاطره دارم شک برانگیز است. یک جوری است انگاری دارم خواب میبینم. مثلا یک صحنه ای که واضح تر از همه است زمانی است که من حالم بد شده و محتویات معده را پس می دهم. زاویه دیدم از بیرون است. مامان من را بغل گرفته و دارد میبرد به سمت دستشویی. خوب اگر خاطره من است نباید از دید آن بچه باشد؟

این خطای ذهن یکی از رایج ترین خطاهای شناختی است. و البته یکی از خطرناک ترینشان.

شما فرض بفرمایید که یک کسی قربانی یک حمله می شود یا شاهد یک ماجرا. حالا ممکن است به هر دلیلی ذهنش درست درمان کار نکرده باشد آن زمان و به دلیل شوک ناشی از واقعه، خاطره دور از دسترس است یا اینکه برفرض کلا نیست و نابود شده!

حالا چه تفاقی می افتد؟ تصویر یک مشت مضنون را میریزند جلویش و می خواهند که مجرم را شناسایی کند.

خیلی وقت ها ذهنمان شروع میکند به جعل کردن و بی خود و بی جهت، یک کسی که هیچ دخلی به آن ماجرا نداشته متهم شناخته می شود.

پس بدانید و آگاه باشید که به همه خاطراتی که در صندوقچه ذهن داریم نمی شود اعتماد کرد و اگر لازم داریم بهر دلیلی از آن ها بهره ببریم خوب است با شخص دیگری که خاطره ای واضح تر از ما دارد، خاطره مذکور را انطباق بدهیم.

برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه سه گانه در جست و جوی حافظه از سری پادکستهای استرینگ کست پیشنهاد می شود.

متن زیر یکی از کامنت هایِ این مطلب در وبلاگِ قبلی ست. به دلیل اینکه کامل کننده متن بالاست آن را در زیر می آورم:

·  میم مهاجر:

ذهن انسان خیلی پیچیده است

گاهی ما به دلیل پیش فرض های ذهنی یا قضاوت هایی که نسبت به یه شخص داریم آگاهانه یا ناخوداگاه سعی می کنیم فرضیات و برداشت خودمون رو تقویت کنیم و بهش پر و بال بدیم

این مسئله می تونه ناشی از این هم باشه

با خوندن این متن به این رسیدم که اگه احساس غیرطبیعی یا آزاردهنده ای نسبت به کسی دارم کمی بیشتر دقت کنم و این فرایند رو هم بررسی کنم!

من این رو خیلی زیاد تجربه کردم گاهی این برداشت ها و احساسات واقعا بدون دلیل و منطقه… 

پاسخ:
بله درست می فرمایید. به نظرم اصلا گاهی احساس ناخوشایندی که نسبت به چیزی یا کسی داریم شاید به خاطر یک سری تجربه های مشابهیه که یادمون نیست.

مثلا من واقعا با اسانس موز مشکل دارم. خصوصا ویفر موزی. اصلا بوش باعث میشه حالت تهوع بگیرم. چند وقت پیش علتش رو فهمیدم. من کلا خیلی بد سفرم ماشین زده میشم و از این مصیبت ها. بعد بابام عاشق ویفر موزیه. حالا شما حالت تهوع ناشی از ماشین زدگی رو بگذار کنار بوی ویفر موزی که پیچیده توی فضای ماشین:( یا مثلا بوی دودی که از اگزوز اتوبوس بیرون میاد. اونم به خاطر خاطره های اغلب ناخوشایند سفر با اتوبوس و جاده زدگیه:) 

خیلی چیزا ریشه هاشون همینجوریه. ریشه رو که بفهمیم کجاست و چیه راه برطرف کردنش خیلی رحت تر به دست می آید.

به قول ریاضی ها، فهمیدن مسئله خودش نصف راه رسیدن به جوابه:)

1 نظر در مورد “خاطرات جعلی

    • […] برای شروع نوشتن و به عنوان دست گرمی، خاطره نویسی پیشنهاد می شود. البته نه که بنشینید از اولین خاطراتی که بر لوح حافظه تان نقش بسته، یادداشت بردارید. که حافظه و خاطراتی که تویش وول می خورند، فاقد اعتباری چندانی هستند و به مرور زمان و ناخواسته نظر شخصی و یا غیر شخصی مان با اصل ماجرا تلفیق می شود. (خاطرات جعلی) […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *