جماعت کتاب خوان

در جماعت کتاب خوانان ما شاهد چند دسته هستیم:

کتاب بازان

کتاب خواران

کتاب خوانان

در میان کتاب خوانان یک عده کتاب بازند. مثل ماشین باز ها. کلا علاقه وافری دارند به کتاب خریدن. این ها عرضه و تقاضایشان با هم نمی خواند. کتاب زیاد میخرند و کم می خوانند.  اینها میل شدیدی دارند به ریختن پول توی جیب کتاب فروش ها و کتابخوان های الکترونیکی و تلنبار کردن کتاب توی قفسه های حقیقی و مجازی.

کتاب خواران اما بی وقفه می خوانند. اینها معمولا نه تنها کتاب نخوانده ندارند بلکه کتاب برای خواندن کم می آورند. این ها هم عرضه و تقاضایشان با هم نمی خواند. بیش از آنکه داشته باشند می خوانند! اصلا بیش از آنکه ذهنشان و مغزشان جا داشته باشد می خوانند. مثل سیگاری هایی که سیگار را با سیگار روشن می کنند، اینها کتاب جدید را زمین نگذاشته کتاب بعدی را شروع می کنند.

دسته آخر هم کتاب خوانند. کتاب خوان های معمولی. اینها آن قدری کتاب می خرند که می خوانند. معمولا هم دستشان است که به طور میانگین چه قدر میخوانند. و جوری کتاب را می خوانند که فرصت کنند در موردش به تفکر و تعقل بپردازند.

طبعا در بین این دسته بندی ها آن کتاب خوان ها متعادل ترند.

خودم شخصا گاهی می شوم کتاب باز و میلی مقاومت ناپذیر در برابر خرید کتاب باعث می شود کیسه را خالی کنم توی دخل جناب فروشنده و حتی از کیسه خلیفه هم ببخشم. و گاه می شوم کتاب خوار و یک نفس تا آنجا که  می توانم می خوانم و می خوانم. اینقدر می خوانم که مفزم ارور داده دیگر از پذیرش خودداری میکند!

نیمی از سال اینم نیم دیگر آن.

اما دارم سعی میکنم که کتاب خوان باشم.

یک کتاب خوان معمولی. یک کتاب خوانی که برنامه می ریزد برای خواندنش. که آن قدر میخواند که جا برای فکر کردن هم بگذارد.

که آرام آرام کتاب را مزه مزه میکند و اینقدر یک گوشه نمیشیند به خواندن کتاب  پشتِ کتاب که زخم بستر بگیرد!

حاضری زدن در برقرار باعث شده به برنامه ای که برای کتاب خواندنم می ریزم بیشتر پایبند باشم و کتاب های نخوانده و نیم خوانده را پیش بکشم بنشینم به خواندنشنان. و نیز با برنامه های عجیب و غریب و سنگین خودم را توی کتاب ها خفه نکنم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *