
برای خلاقانه نوشتن، تجربی بنویس | توصیۀ جویس کارل اوتس برای داستاننویسی
چند روزی است که درگیر مسترکلاس «جویس کارل اوتس» شدهام. نویسندهای که تا همین دو ماه پیش از وجودش خبر نداشتم. هنوز هم نرفتهام سراغ کتابهایش اما مسترکلاسش فضای خوبی دارد. لااقل من که دوستش دارم.
چند روز پیش در یکی از جلسات توصیه کرد که تجربی بنویسیم. کاملاً براساس تجربهمان. یعنی معطل چارچوب و قوانین و قواعد نباشیم. مثالی زد از آهنگسازی که پیانو را با کلیدهایش نمینواخت. بلکه در پیانو را باز میکرد و با سیمهای آن مینواخت. صدایش واقعاً رعبانگیز بود! چیزی شبیه به صدای ارواح در یک خانۀ جنزده.
آن آهنگساز فقط هوس کرده بود ببیند اگر پیانو را آنطوری بنوازد چه میشود؟ پس انجامش داده و نتیجه کار جالبی از آب درآمده. خانم جویس هم میگوید که خوب است گاهی بزنیم به دل تجربه و در قالبهای مختلف و به شیوههای مختلف داستان بنویسیم.
برای مثال میتوانیم داستانی بنویسیم که پُر از شروع باشد. یعنی انگار چند مقدمه را چیدهاید کنار هم. درعین حال که چندان ربطی بههم ندارند، میتوانند ربطی بههم داشته باشند! با یک پایانبندی خاص خودش.
داستانمان میتواند شکل یک پرسشنامه باشد. پر از سؤالهایی که یک داستان را روایت میکنند. یا شامل پرسشها و پاسخها باشد. یا حتی فقط پاسخها. بدون اینکه خبری از پرسشها باشد.
میتوانید داستانی بنویسید که فقط توصیف یک صحنه است. تمام داستان شما یک برش است. با جزئیات دقیق. انگار که مشغول مرور کردن یک خاطره هستید. آن تصویر را نگه میداری و توصیف میکنی و همان میشود تمام داستان تو.
یک راه دیگر این است که هربند داستانت مستقل باشد. تو یک داستان را میگویی اما هر پاراگرف برای خودش حیات مستقل دارد. یعنی هیچ ارتباط مستقیم چندانی بین آنها وجود ندارد. هرچندکه تمام آنها در کنار هم یک تصویر نهایی به ما میدهد. یک قصه از یک ماجرا.
خانم جویس میگوید که یک بار داستانی نوشته که شبیه به تشکر از گردآورندگان بوده. و در یک مجله هم چاپ شده. خوانندهها هم فکر کرده بودند که آن یک تشکر از گردآورندگان واقعی است!
راستی، میتوانیم داستانی بنویسم که تمامش برپایه دیالوگ است. بدون هیچ شرح و روایتی. فقط دیالوگ.
اگر قطعههای وودی آلن را خوانده باشید میبینید که چقدر در کارش برای روایت کردن تنوع دارد. هر کدام از داستانها مدل خاص خودش را دارد. انگار که از خیر هیچ ایدهای برای روایت کردن نمیگذشته. از واگویههای فلسفی هذیانگویه، تا آگهیهای ترم تابستانۀ دانشگاه و شوخی با مافیا.
پس بیایید برای تنوع و سرگرمی هم که شده، قدری پاچهها را بزنیم بالا و برویم در دل آب سرد تجربهگرایی. گاهی به خودمان اجازه بدهیم که فضاها و قالبهای مختلف ادبی را تجربه کنیم. یا حتی برای خودمان یک قالب و فرم تازه بسازیم یا ترکیب کنیم و هرطور که دلمان خواست بنویسیم.
این کار خلاق درونمان را حسابی به تکاپو وادار میکند.